تبليغاتX
دانش سیاسی

دانش سیاسی

دانش سیاسی اسلام، ایران، غرب

روش و سیاست در فلسفه اسلامی(3)

روش سیر وسلوک فکری درمعرفت سیاسی

 تفاوت­های برگفته میان معرفت سیاسی و دیگر معارف ، از نظر هواداران دوآلیسم روشی تفاوت استدلال و استنتاج معرفت سیاسی است.  یکی از مهمترین قوانین تفکر آن است که مفاهیم و ادراکات اعتباری نمی­توانند با ادراکات حقیقی ارتباط منطقی پیدا کنند. فکر فعالیتی است که بر اساس آن ذهن برای آن که مطلبی راکه برای او مجهول است برای خود معلوم کند معلومات و اطلاعات پیشین خود را وسیله می­سازد و آن­ها را به گونه­ای مخصوص تجزیه و تالیف و تحلیل و ترکیب می­کند تا بالاخره مجهول را به معلوم تبدیل کند.( طباطبائی و مطهری، همان، 396) ذهن به وسیله فعالیت فکری پیشروی می­کند و مجهولی را تبدیل به معلومی می­کند و ازا ین راه بر معلومات خود می­افزاید و ممکن است که این پیشروی ادامه یابد اما پیشروی ذهن به خودی خود و ابداعی محض نیست بلکه در نتیجه تصرف و استفاده از معلومات پیشین ذهن است. درحقیقت همان اطلاعات و ادراکات پیشین است که موجب این پیشروی می­گردد و ادراکات جدید را به وجود می­آورد واز این جهت افکار و ادراکات جدیدی که به وسیله عمل تفکر برای ذهن بدست می­آید همواره از نوع همان معلومات پیشین است و میان آنها سنخیت وجود دارد . این رابطه و بستگی اطلاعات و معلومات قبلی با نتیجه جدیدی که به وسیله تفکر بر اصول و قوانین منطق به دست می­آید به رابطه تولیدی معروف است.( طباطبائی و مطهری، همان ، 397) براین اساس درآشکار می­شود که در معرفت سیاسی نمی­توان در اصطلاح مرتضی مطهری، روابط تولیدی ایجاد کرد. درمطالعات سیاسی، همواره روابط موضوعات و محمولات، قراردادی و فرضی هستند و هیچ مفهوم قراردادی با یک مفهوم حقیقی و یا یک مفهوم قراردادی دیگر رابطه واقعی و نفس الامری ندارد از این رو زمینه تکاپو و جنبش عقلانی ذهن در مورد معرفت سیاسی ات فراهم نیست و ازاین رو دراین مطالعات نمی­توان به معنی دقیق فلسفی " برهان " تشکیل داد. چرا که رابطه میان دو طرف گزاره­های معرفت سیاسی همواره قراردادی است و نظریه پردازان سیاسی، این قراردادها را برای رسیدن به هدف خاصی منظور می­دارند و هر گونه که آن­ها رابه تغییراتی در وضع موجود جوامع خود برساند ، نظریه سازی می­کنند. به این ترتیب هیچ یک از قواعد فلسفه و منطق در نظریه پردازی معرفت سیاسی به کار برده نمی­شود و تنها قاعده منطقی معتبر در نظریه پردازی این حوزه معرفتی معیار لغویت یا عدم لغویت نظریات سیاسی است.  البته باید توجه داشت که از آن جا که نظریات سیاسی ، به لحاظ ماهیت معرفت شناختی جزو اعتباریات خیالی و و همی – به معنی فلسفی – هستند باید مصالح و منافع این قوای انسانی را در نظر گرفت. در نهایت باید به این نکته نیز توجه کرد که فلسفه اسلامی به دلیل پذیرش اعتبار ادراکات وحیانی و معارف حاصل از آن،  همچنین باید میان نظریات سیاسی که محصول نظریه پردازی انسانی است و نظریات سیاسی ماخوذ از دین که بوسیله وحی الهی تعیین شده است فرق گذاشت.

 خلاصه و نتیجه­گیری

دستگاه فلسفه اسلامی، از در زمره مکاتب فلسفی جزمی نسبت به وجود جهان خارج از دهن است. این دستگاه فلسفی معتقد به امکان شناخت جهان واقعی است.، این امر به وسیله نیروی عقل بشر امکان پذیر است. عقل آدمی نه تنها جهان واقعیت را می­تواند بشناسد بلکه توان نیل به دات و کنه آن را نیز دارد از این رو این فلسفه متعلق به گروه مکاتب فلسفی ذات گرا می­باشد. اما سخن مقال حاضر این است که در این دستگاه فلسفی، معرفت سیاسی را چگونه می­توان شناخت. با توجه به آن چه که بیان شد آشکار گشت که سرشت معرفت سیاسی در فلسفه اسلامی گونه خاصی است که به آن مفاهیم اعتباری گفته می­شود. مفاهیم اعتباری هر چند سرشتی متفاوت از مفاهیم حقیقی و مفاهیم انتزاعی دارند که در معرفت­های تجربی و فلسفی به کار می­روند اما از نظر روش مطالعه، به دو صورت با آن­ها برخورد می­شود. هواداران مونیسم روش شناختی معتقدند که مفاهیم اعتباری به کار رفته در معرفت­های سیاسی را می­توان به روش مفاهیم حقیقی و انتزاعی معرفت­های تجربی و فلسفی مطالعه کرد؛ برای این منظور کافی است که  ذهن مفاهیم اعتباری را به مفاهیم حقیقی تشبیه کند یا این که با استفاده از سازو کار استعاره برخی از ویژگی­های مفاهیم حقیقی را عاریه گرفته و به مفاهیم اعتباری سیاسی بدهد و در ظرف ذهنی با تشبه هویت سیاسی به هویت تجربی یا فلسفی از روش­های این دانش­ها برای مطالعه سیاست استفاده کند. در صورتی که هواداران دوآلیسم روش شناختی معتقد هستند که همان گونه که سرشت مفاهیم اعتباری سیاسی با سرشت مفاهیم حقیقی و فلسفی متفاوت است، روش مطالعه این مفاهیم نیز با روش مطالعه مفاهیم حقیقی و فلسفی تفاوت می­کند. به نظر این گروه از معرفت شناسان مسلمان، تنها معیار عقلانی برای مطالعه مفاهیم اعتباری بیهوده نبودن تاسیس این گونه مفاهیم است.

کتاب شناسی

ابن سینا حسین(1404)، کتاب شفا: الهیات، قم، کتابخانه حضرت آیه الله العظمی مرعشی نجفی.

ارسطو (1378)، اخلاق نیکوماخوس (ترجمه محمد حسن لطفی)، تهران، طرح نو.

پزشکی محمد(1382)،" روش تفکر سیاسی براساس آموزه­های فیلسوفان مشاء"، فصلنامه علوم سیاسی،

ش 22.  

پزشکی محمد(1383)، چیستی فلسفه سیاسی در حوزه تمدن اسلامی، قم، بوستان کتاب.

جوادی آملی عبدالله(1377)، تبیین توحش طبیعی و تمدن نظری، شریعت در آینه معرفت، قم، اسراء.

حائری مهدی( 1995)، حکمت و حکومت، لندن، شادی.

حائری مهدی (1361)، کاوشهای عقل عملی، تهران، موسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی.

کاپلستون فردریک( 1362)، فیلسوفان انگلیسی از هابز تا هیوم( ترجمه امیر جلال الدین اعلم)، تهران، سروش.

کاپلستون فردریک( 1368)، تاریخ فلسفه ( ترجمه سید جلال الدین مجتبوی)، تهران، سروش، چ 2.

طباطبائی محمد حسین(1362)، رسائل سبعه، قم، بنیاد علمی استاد علامه سید محمد حسین طباطبائی.   

طباطبائی محمد حسین( 1369 ). انسان از آغاز تا انجام(ترجمه صادق لاریجانی)، تهران، الزهراء.

طباطبائی محمد حسین و مرتضی مطهری (1375) مجموعه آثار، ج6، تهران، صدرا، چ4.

فارابی ابونصر( 1405)، الجمع بین رایی الحکیمین، تهران، مکتبه الزهراء، ط2.  

مطهری مرتضی (1378) مجموعه آثار، ج7، تهران، صدرا، چ 5.

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1384/08/25ساعت 7:48 قبل از ظهر  توسط محمد پزشگی  | 

مطالعات سیاسی وحوزه علمیه قم ( 1 )

مقدمه

درباره تعداد مراکز تحقیقاتی حوزه علمیه قم آمارهای مختلفی وجود دارد. درکتابچه راهنمای مراکز پژوهشی حوزه علمیه قم که دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم منتشرکرده است، تعداد این مراکز بیش از چهارصد و پنجاه مرکز نام برده شده است. معاونت پژوهشی حوزه علمیه قم تعداد نود و نه مرکزازاین مراکز را معرفی کرده است[1]. از آن جا که فضای عمومی حوزه علمیه پس از انقلاب اسلامی به شدت به سیاست متمایل شد و ایده مقبول  همراهی سیاست و دیانت به وسیله نیازهای عینی جمهوری اسلامی تشدید گشت. مجموع عوامل ذهنی وعینی درحوزه پس از انقلاب دست به دست هم داده باعث شدند که اغلب این موسسات، قلمرو سیاست را نیز در حوزه پژوهشی خود قرار دهند، ازاین رو به درستی تعداد مراکز پزوهشی که درقلمروسیاست فعالیت می­کنند معلوم نیست.

درمورد آموزش سیاسی نیز فعالیت¬های اولیه مانند بخش پژوهش به صورت غیر رسمی آغاز شد اما برخلاف قلمروی پژوهش بسیار زودتر شکل رسمی به خود گرفت . سابقه تاسیس مراکز آموزش سیاسی رسمی به اوان انقلاب اسلامی و دوره انقلاب فرهنگی باز می¬گردد. یکی از تصورات رایج این دوران برای اسلامی کردن علوم انسانی همکاری حوزه ودانشگاه بود که این ایده  به شکل سازمانی نیز تجسم یافت. استراتژی دیگر در این مورد تاسیس مراکز حوزوی / دانشگاهی بود. دانشگاه امام صادق(ع) در تهران و موسسه آموزش عالی باقرالعلوم(ع)، دانشگاه مفید، و موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره) درقم تحقق سازمانی این ایده می¬باشند.[2]

درمقاله حاضر به بررسی سازمان¬های آموزشی و پژوهشی در حوزه علمیه می¬پردازیم که به صورت رسمی و با مجوز وزارت علوم ،تحقیقات و فن آوری یا مرکز مدیریت حوزه علمیه قم دررشته علوم سیاسی به فعالیت می­پردازند.

 

1.موسسه آموزش عالی باقرالعلوم(ع)[3]

تاریخچه

درپی رهنودهای بنیان گذارجمهوری اسلامی درباره ارتقای سطح آگاهی­های سیاسی طلاب حوزه علمیه قم درزمینه جهان اسلام، ایران و روابط بین الملل، دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم درسال 1363 مبادرت به برگذاری دوره­های آموزشی کوتاه مدت عمومی وتخصصی تربین محقق سیاسی نمود.  با بررسی­های  انجام شده و مشورت با استادان حوزه ودانشگاه ، در سال 1364 این دوره­ها به ثبت رسید و مرحله نخست آموزش­های سیاسی تا سال 1366 ادامه یافت. از این سال، مرحله دوم  دوره­های آموزش سیاسی دفترتبلیغات ، به صورت منسجم تری آغاز شد و متناسب با شرایط عمومی کشوراز یک سو، و اشتیاق عمومی طلاب علوم دینی به مسایل سیاسی، این اقدام با استقبال بسیاری روبرو شد. این امر ضرورت گسترش رشته­های علوم انسانی به صورت عمومی ، و علوم سیاسی را  به خصوص را برای  دیگر سازمان­های حوزه تاکید کرد. در مرحله دوم آموزش­های سیاسی دفتر تبلیغات ، اشتغال به دروس حوزوی و داشتن مدرک دیپلم متوسطه از شرایط اصلی پذیرش در این دوره­ها بود. در این مرحله از حیات موسسه آموزش عالی باقرالعلوم (ع)، برنامه درسی موسسه براساس واحدهای رسمی مصوب وزارت فرهنگ و آموزش عالی ، و با دعوت از اساتید و اعضای هیات علمی دانشگاه­های معتبر، برگذار می­شد. این مرحله تا سال 1372 ادامه یافت. طی سال­های 1370 تا 1372، هیات مدیره دفترتبلیغات اسلامی مقدمات ثبت موسسه را با همکاری وزارت فرهنگ و آموزش عالی فراهم کردند و در جلسه مورخ 7/ 8/ 1370 موفق به کسب موافقت اصولی از شورای گسترش آموزش عالی کشور شدند. شورای گسترش در تاریخ 21/ 1/ 1371 ضمن تصویب موسسه آموزش عالی باقرالعلوم(ع)، موافقت اصولی خود را با گسترش فعالیت­های آموزشی و پژوهشی علوم انسانی ابلاغ کرد. به دنبال این امر، چارچوب سازمانی موسسه در جلسه 3/ 11/ 1372 به تصویب هیات امنا رسید و ازاین تاریخ، موسسه آموزش عالی باقرالعلوم(ع) فعالیت آموزشی- پژوهشی خود را به صورت رسمی آغاز کرد.

 براساس اساسنامه موسسه، اهدا ف تاسیس موسسه چنین بیان شدند:

* رشد وتعالی درزمینه علوم اسلامی- انسانی، ارتقای آگاهی­های علمی وپرورش قدرت ابداع، روح تتبع و تحقیق و کارآیی جامعه اسلامی ایران.

* تربیت نیروی انسانی متخصص با توجه به نیازهای عینی جامعه اسلامی ایران.

* فراهم آوردن زمینه­ها و امکانات آموزش و تحقیق در مورد مسایل علوم دینی و انسانی درحوزه­های علمیه.[4]

 

ساختار سازمانی

موسسه آموزش عالی باقرالعلوم(ع) به لحاظ مالی و سازمانی وابسته به دفتر تبلیعات اسلامی حوزه علمیه قم بوده و دارای چهار رکن اساسی( هیات موسس، هیات امنا، رییس موسسه، شورای دانشگاه) است. این ارکان وظیفه تعیین خط مشی کلی وسیاست گذاری­های آموزشی و پژوهشی را به عهده دارند. ریاست موسسه از سوی ریاست دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم معرفی و از سوی وزیر وزارت علوم ، تحقیقا ت و فن­آوری  منصوب می­شود. موسسه از دو معاونت آموزشی  و پژوهشی و معاونت اجرایی تشکیل شده است. از جمله برنامه­های جدی د رموسسه توجه به عرصه تحقیق است. از این رو مدیریت امور پژوهشی موسسه با راه اندازی  واحدهای کارورزی عمومی و تخصصی ، طرح­های پژوهشی و همایش­های دانشجویی نسبت به این امر اهتمام جدی به خرج  می­دهند به گونه­­ای که از آغاز فعالیت رسمی  موسسه تا نیمه نخست سال تحصیلی 1383 کلیه مقاطع تحصیلی موسسه( کارشناسی، کارشناسی ارشد، دکترا) در کلیه رشته­های تحصیلی( علوم سیاسی، علوم اجتماعی، تاریخ ، فلسفه و کلام اسلامی) موظف به گذراندن تعدادی واحد اجباری پایان نامه بودند که از نیمه دوم سال 1383 برای دوره کارشناسی واحد اجباری پایان نامه به صورت اختیاری درآمده است.

موسسه آموزش عالی باقرالعلوم(ع) اینک دارای چهار رشته علوم سیاسی در سه مقطع کارشناسی، کارشناسی ارشد، و دکترا؛ رشته علوم اجتماعی در مقطع کارشناسی؛ رشته تاریخ اسلام در مقطع کارشناسی وکا رشناسی ارشد؛ رشته فلسفه و کلام اسلامی در مقطع کارشناسی ارشد؛ و رشته ادبیات عرب در مقطع کارشناسی می­باشد. اهتمام مسولان موسسه بر گسترش تحصیلات تکمیلی و برپایی دوره­های کارشناسی ارشد و دکترا است. اینک موسسه درپی اخذ موافقت اصولی دوره دکترا برای رشته­های تاریخ اسلام و فلسفه و کلام اسلامی ، و کارشناسی ارشد برای رشته علوم اجتماعی است. [5]

رشته علوم سیاسی موسسه آموزش عالی باقرالعلوم(ع)

الف) فعالیت­های آموزشی

 کارشناسی علوم سیاسی

این رشته نخستین رشته موسسه آموزش عالی باقرالعلوم(ع)است. رشته علوم سیاسی درموسسه در سه مقطع کارشناسی، کارشناسی ارشد و دکترا برگذار می­شود. هدف از برگذاری دوره کارشناسی سیاسی در موسسه عبارت است از:

* اعتلای علم سیاست.

* اعتلای ارزش­های اصیل انسانی و پیدا کردن امکان تفاهم با ملت­های دیگر براساس ارزش­های انسانی مشترک.

* تربیت افراد کارآمد با توانایی علمی که قابلیت تجزیه و تحلیل مسایل سیاسی – اجتماعی ایران و جهان را داشته باشند و بتوانند درارگان­های اجرایی کشور مثمر واقع شوند.

* تامین نیروی انسانی مورد نیاز وزارتخانه­ها و موسسات و سازمان­های دولتی به ویژه وزارت امور خارجه، وزارت کشور، وزارت آموزش و پرورش.

تعداد واحدهای درسی دوره کارشناسی رشته علوم سیاسی 135 واحد است. این دروس کاملا نظری بوده  و به دروس عمومی( 20 واحد) ، دروس اصلی( 105) واحد ، و دروس اختیاری( 10 واحد) تقسیم می­شوند. طول دوره کارشناسی سیاسی چهار سال است و به صورت نظام آموزشی واحدی درمدت هشت نیم سال تحصیلی( هفده هفته ) ارایه می­گردد. دانشجویان مرد موسسه برا ی دوره کارشناسی از میان طلاب حوزه علمیه قم و به دو صورت آزمون سراسری  یاآزمون اختصاصی و مصاحبه علمی انتخاب می­شوند. داوطلبان زن از طریق آزمون سراسری و مصاحبه ، از میان خانواده­های روحانیون ا نتخاب شده و ملزم به تحصیلات حوزوی در کنار دروس علوم سیاسی هستند.

از آغاز فعالیت موسسه درسال 1372 تا سال 1383 ده دوره کارشناسی علوم سیاسی برای آقایان( 1372 – 1383 ) و شش دوره  برای خانم­ها ( 1376 – 1383)،  درموسسه برگذار شده است که طی آن 343 نفر مرد و 151 نفر زن  جذب این دوره­ها شده­اند. از این تعداد تا سال 1383، 208 نفر مرد و 61 نفر زن فارغ التحصیل شده­اند.[6]

کارشناسی ارشد علوم سیاسی

دوره کارشناسی ارشد علوم سیاسی به منظور ارتقای کارآیی دانش آموختگان دوره کارشناسی ، فراهم آوردن امکانات تحقیق در زمینه مسایل سیاسی ایران و جهان ، و تربیت افراد کارآمد و متعهد به انقلاب اسلامی برای وزارت خانه­ها به ویژه وزارت خارجه و وزارت کشور می­باشد.

دوره کارشناسی ارشد علوم سیاسی در موسسه، به صورت ناپیوسته ، از میان فارغ التحصیلان دوره کارشناسی با توجه به شرایط عمومی و اختصاصی رشته که به هنگام پذیرش دانشجو اعلام می­شود، انجام می­پذیرد( آزمون سراسری عمومی و مصاحبه علمی اختصاصی). موسسه در دوره کارشناسی ارشد در دو گرایش اندیشه سیاسی و مسایل ایران دانشجو می­پذیرد. طول دوره، حد اکثر سه سال و حداقل واحدهای هر نیم سال نه واحد و حداکثر چهارده واحد است. دراین دوره دانشجویان موظف به گذراندن 32 واحد ( 28واحد دروس اختصاصی و 4 واحد پایان نامه) هستند. از سال 1375 تا 1383 نه دوره  کارشناسی ارشد برای آقایان برگزار شده است که طی آن 102 نفر جذب این دوره­ها شده و 67 نفر فارغ التحصیل شده­اند. موسسه از سال 1380 دوره کارشناسی ارشد را برای خانم­ها برگذار کرده است که تا کنون طی چهار دوره، 26 نفر جذب آن شده­اند.[7]

دوره دکترای علوم سیاسی

دوره دکترای علوم سیاسی در موسسه، با توجه نیازهای زیر راه انذازی شد:

* نیاز وزارتخانه­های مختلف به کادر متخصص و کاشناسان برجسته در مسایل سیاسی و بین المللی.

* تامین کادر علمی دانشگاه­ها و مراکز آموزشی.

* نیاز مراکز تحقیقاتی و پژوهشی کشور به محققان کارآمد.

طول دوره دکترای علوم سیاسی که از دو بخش آموزشی و پژوهشی تشکیل می­شود، چهار سال( چهار نیم سال برای دوره آموزشی و دو سال پس از امتحان جامع برای دوره پژوهشی) است. شرایط ورود به این دوره ، علاوه بر ضوابط علمی مقرر در آیین نامه آموزشی دوره تحصیلات تکمیلی، و حد اقل سه سال درس خارج حوزه می­باشد. از سال 1380 تا 1383، موسسه دو دوره دکترا برای آقایان برگذار کرده است و موافقت برگزاری سومین دوره را برای سال 1384 از وزارت خانه علوم، تحقیقات و فن آوری دریافت کرده است. تاکنون ده نفر در این دوره­ها جذب شده­اند که دوره اول آن­ها در مرحله پژوهشی و دوره دوم در مرحله آموزشی هستند. [8]

ب) فعالیت­های پژوهشی

موسسه آموزش عالی باقرالعلوم (ع) به صورت به فعالیت­های  پژوهشی می­پردازد: 

* برنامه ریزی آموزشی؛ گروه علوم سیاسی موسسه تا کنون توانسته است سرفصل جدید رشته کارشناسی علوم سیاسی مخصوص خود را  در راستای سیاست تمرکز زدایی وزارت علوم ، تحقیقات و فن آموری به تصویب برساند . همچنین پیشنهاد تاسیس گرایش تخصصی فقه سیاسی در دوره کارشناسی ارشد این موسسه در وزارت خانه در حال بررسی است.

* طرح­های  تحقیقاتی گروه علوم سیاسی؛ گروه علوم سیاسی موسسه تاکنون توانسته است با همکاری سازمان سمت کتاب نظام سیاسی و دولت دراسلام و کتاب دیپلماسی و رفتار سیاسی در اسلام را به جامعه علمی کشور عرضه کند . کتاب جامعه شناسی سیاسی از دیدگاه متفکران مسلمان نیز در حال آماده شدن است.

* فصلنامه علوم سیاسی؛ این فصلنامه در رشته علوم سیاسی با اهداف پاسخ گویی به نیازهای جامعه اسلامی، معرفی بنیادهای نظری انقلاب اسلامی، تبیین تفکر شیعه در عرصه اندیشه سیاسی، تولید فکر سیاسی بومی و دینی، زمینه سازی برای تاسیس رشته­هایی مانند فقه سیاسی ، فلسفه سیاسی و کلام سیاسی، و...

فصلنامه سه دوره از حیات خود را  پشت سر گذاشته است. در دوره جدید ( 1377 تا کنون)  27 شماره از فصلنامه به صورت مرتب منتشر شده است.

* گروه کارورزی ترجمه؛ تاکنون سه کتاب وجوه سیاسی فلسفه اسلامی ویراسته تروورث، مفهوم آزادی از دیدگاه مسلمانان نوشته روزنتال ، و زبان سیاسی اسلام نوشته لوئیس برنارد به فارسی ترجمه شده و دو کتاب اخیر بوسیله انتشارات بوستان کتاب به چاپ رسیده است.

* برگزاری سمینارهای علمی؛ تا کنون در موسسه شش سمینار تخصصی درباره موضوعات سیاسی برگذار شده است. به این تعداد باید سه همایش دانشجویی را نیز افزود که دربرگیرنده تمامی رشته­­­های موسسه می­باشد.

* انتشار کتاب؛ موسسه تا کنون ده عنوان کتاب از پایان نامه­های کارشناسی و کارشناسی ارشد دانشجویان را منتشر کرده است . این تعداد غیر از پایان نامه­هایی است که در خارج از موسسه منتشر شده است.

*  پایان نامه­ها؛ تا سال 1383 در مجموع 145 پایان نامه در رشته علوم سیاسی دفاع  شده است که از این میان  104 پایان نامه مربوط به دوره کارشناسی ارشد و 41 پایان نامه مربوط به دوره کارشناسی می­باشد.[9]

* همکاری با پژوهشکده علوم و اندیشه سیاسی ، این پژوهشکده دستاورد فارغ التحصیلان موسسه است که در جای دیگر در این  مقال درباره آن سخن خواهیم گفت.

اعضای هیات علمی

موسسه علاوه بر استفاده از اساتید دیگر دانشگاه­های کشور، دارای اعضای هیات علمی نیز می­باشد.

 

2.     دانشگاه مفید[10]

دانشگاه علوم انسانی مفید، موسسه­ای آموزشی- پژوهشی است که تحت اشراف آیه الله سیدعبد الکریم موسوی اردبیلی در سال 1368 تاسیس شده است. هدف از ایجاد این دانشگاه براساس ماده یک اساسنامه آن ( که درسال 1367 به تصویب شورای عالی انقلاب فرهنگی رسید) عبارتند از:

- مطالعه و تحقیق درعلوم اسلامی و بازبینی و بازنگری در علوم انسانی براساس مبانی و موازین اسلامی.

- فراهم آوردن زمینه­های لازم جهت گسترش فعالیت­های علمی- پژوهشی در جهان اسلام و ارزیابی تحقیقات انجام یافته در حوزه معارف اسلامی و علوم انسانی.

- تربیت علمی و عملی محققان برجسته و صاحب صلاحیت خدمت در دانشگاه وسایر موسسات تحقیقاتی مشابه آن و معرفی و به کارگیری نتایج تحقیقات انجام شده در وجوه گوناگون زندگی فرهنگی و اجتماعی ملت­های اسلامی بیان شده است.

- پیشنهاد­های مناسب برای تدوین خطوط کلی سیاست­های فرهنگی – اجتماعی و عملی جهان اسلام. [11]

این دانشگاه به لحاظ سازمانی متشکل از چهار رکن هیات موسس، هیات امنا، ریاست دانشگاه، و مجمع علمی است و سه بخش معاونت آموزش، معاونت پژوهش، و معاونت اجرایی، نشریه نامه مفید و کتابخانه و مرکز اسناد است. این دانشگاه دارای چهار رشته علوم اقتصادی، علوم سیاسی، حقوق، و فلسفه است.

معاونت آموزش

پذیرش دانشجو دراین دانشگاه در مقطع کارشناسی از دو طریق آزمون سراسری و آزمون اختصاصی ( برای طلاب علوم دینی) ، و آزمون سراسری برای غیر طلاب انجام می­پذیرد. در پذیرش  دانشجو از طریق کنکور سراسری ، به دو شیوه متمرکز و نیمه متمرکز عمل می­شود و آزمون اختصاصی به وسیله دانشگاه و تحت نظارت سازمان سنجش انجام می­گردد. شرایط پذیرش دانشجو در مقطع کارشناسی علوم سیاسی عبارتند از[12]:

-         احراز امتیاز لازم در آزمون اختصاصی امتحان کتبی و مصاحبه.

-         دارا بودن گواهی صادر از مرکز مدیریت حوزه علمیه مبنی بر حداقل اتمام لمعتین و اصول فقه مظفر همراه با دیپلم یا تنها مدرک اتمام سطح یک صادره از مرکز مدیریت حوزه علمیه قم.

-         نداشتن منع قانونی برای ادامه تحصیل از نظر مقررات نظام وظیفه عمومی.

-         عدم اشتغال یا تعهد خدمت در حین تحصیل

-         تعهد به ادامه تحصیلات حوزوی و خدمت در دانشگاه به میزان دو برابر مدت تحصیل در صورت نیاز دانشگاه

-         طلاب غیر ایرانی علاوه بر موارد بالا باید دارای یکی از موارد زیر نیز باشند:

           الف) دیپلم ایرانی نظام قدیم یا اتمام دوره  پیش دانشگاهی

            ب) دیپلم خارجی که به تایید وزارت آموزش و پرورش جمهوری اسلامی ایران برسد

            پ) تاییدیه از مرکز جهانی علوم اسلامی مبنی بر حداقل اتمام لمعتین و اصول مظفر

این دانشگاه براساس مجوز رسمی وزارت  علوم، تحقیقات و فن آوری، برای  طلاب داوطب غیر ایرانی به دو شیوه آزمون سراسری و آزمون اختصاصی ( مانند طلاب ایرانی ) دانشجو می­پذیرد.

 

شرایط پذیرش دانشجویان غیر طلبه در رشته علوم سیاسی که از سال تحصیلی 83-  1382( لز میان داوطلبان مرد و زن)  آغاز شده است، مانند دیگر دانشگاه­های دولتی است . لازم به ذکر است که این دانشجویان مکلف به پرداخت شهریه می­باشند. [13]

پذیرش دانشجو در مقطع کارشناسی ارشد علوم سیاسی

شرایط پذیرش دانشجو برای مقطع کارشناسی ارشد رشته علوم سیاسی دراین دانشگاه عبارت است از[14]:

-         شرکت درآزمون سراسری  سازمان سنجش کشور و کسب امتیاز لازم در رشته علوم سیاسی

-         پرداخت هزینه دوره

-         نداشتن منع قانونی برای ادامه تحصیل از نظر نظام وظیفه عمومی

-         داشتن مدرک کارشناسی مورد تایید وزارت علوم،تحقیقات و فن آوری

-         داوطلبان غیر ایرانی می­باید شرایط پذیرش مورد تایید وزارت علوم،تحقیقات و فن آوری را داشته باشند

دانشگاه همچنین به اعطای بورس تحصیلی به تعدادی از متقاضیان مبادرت می­ورزد. شرایط استفاده از بورس ( علاوه بر پذیرش در کنکور سراسری)  عبارت است از:

-         طلبه حوزه علمیه با گواهی اتمام پایه ده حوزه علمیه

-         عدم اشتغال و عدم تعهد

-         تعهد به ادامه تحصیلات حوزوی و خدمت در دانشگاه در صورت نیاز دانشگاه

دانشگاه مفید در سال 1376 موفق به کسب رتبه اول در آزمون ورودی کارشناسی ارشد در کل کشور در تمامی رشته­های موجود در این دانشگاه شد.



[1] . معاونت پژوهشی حوزه علمیه قم. شناسه: معرفی مراکز پژوهشی حوزه علمیه قم. قم، نشر: انتشارات مرکز دیریت حوزه علمیه قم، تابستان 1383.

[2]  . برای آشنایی با پیشینه این موضوع رجوع کنید به: محمد پزشکی. " کارکردهای اندیشه وحدت حوزه و دانشگاه در امر آموزش" . گاهنامه: نشریه داخلی هفتیمین سمینار حوزه و دانشگاه( 3). قم، نشر: سمینار حوزه و دانشگاه، آذر ماه 1374.

[3]  .  نشانی پایگاه اینترنتی موسسه آموزش عالی باقرالغلوم(ع) www.bagher_oloum.ir است.

 

 

[4] . دفترارتباطالت وروابط بین الملل. آشنایی با برنامه­ها و فعالیت­های موسسه آموزش عالی باقرالعلوم(ع). قم، نشر: موسسه آموزش عالی باقرالعلوم(ع)، 1383، ص 7.

[5] . همان، ص 8-11.

[6] . همان، ص15.

[7] . همان، ص 16.

[8] . همان، ص 17.

[9] . همان، ص ص 31و 32، 34- 37.

[10] . نشانی پایگاه اینترنتی دانشگاه مفید www.mofidu.ac.ir است.

[11] . پایگاه اطلاع رسانی دانشگاه مفید و نیز: روابط عمومی و امور بین الملل. دانشگاه مفید. قم، نشر: انتشارات دانشگاه مفید، بهار 1383، ص 3.

[12] . پایگاه اطلاع رسانی دانشگاه مفید.

[13] . دانشگاه مفید. پیشین، ص 6.

[14] . پایگاه اطلاع رسانی دانشگاه مفید.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1384/08/11ساعت 6:43 قبل از ظهر  توسط محمد پزشگی  | 

مطالعات سیاسی وحوزه علمیه قم (2 )

 

رشته علوم سیاسی این دانشگاه در سال 1373 تاسیس شد و در همان سال نخستین دوره کارشناسی خود را آغاز کرد. دوره کارشناسی ارشد علوم سیاسی این دانشگاه در سال 1378، در [1]دو گرایش مسایل ایران و اندیشه سیاسی ایجاد شد. دانشگاه به لحاظ مقررات آموزشی، تعداد واحدها و دروس، طول مدت تحصیل و ... تابع قوانین وزارت علوم،تحقیقات و فن آوری است.

   دروس دوره كارشناسي علوم سياسي برابر مقررات وزارت علوم، تحقيقات و فناوري جمعاً 135 واحد است. اين دروس بر 20 واحد درس¬هاي عمومي مانند زبان فارسي، زبان خارجي، تربيت بدني و 105 واحد اختصاصي از جمله مباني علم سياست، روش تحقيق در علوم سياسي، انديشه¬هاي سياسي در غرب، انديشه¬هاي سياسي در اسلام و ايران، جامعه شناسي سياسي، اصول روابط بين الملل، حقوق اساسي و سرانجام 69 واحد اختياري نظير نظام¬هاي سياسي تطبيقي، فلسفـﮥ سياسي، اقتصاد بين الملل، ارتش و سياست مشتمل است. گفتني است دانشجويان مكلفند 10 واحد از دروس اختياري را انتخاب كرده، با موفقيت بگذرانند.

   در دوره كارشناسي ارشد دانشجويان به تكميل آموخته هاي خود در دورة كارشناسي مي پردازند و با مباحث ژرف تري آشنا مي شوند. دروس كارشناسي ارشد علوم سياسي جمعاً 32 واحد، شامل 24 واحد اختصاصي و 8 واحد اختياري مي باشد. دانشجويان دروس اختياري را از ميان 16 واحد پيش بيني شده، انتخاب مي كنند. براي اخذ مدرك كارشناسي ارشد، دانشجو موظف است رساله اي مطابق با استانداردهاي تحقيق و درباره موضوعي كه به پيشنهاد خود او در كميته تحصيلات تكميلي بررسي و تصويب شده، تدوين كند و در جلسه اي با حضور هيأت داوران از آن دفاع نمايد. پايان نامة تحصيلي دورة كارشناسي ارشد معادل 4 واحد درسي ارزيابي مي شود.

   يادآوري مي گردد ميان دو گرايش علوم سياسي يعني «انديشه هاي سياسي» و «مسايل ايران» برخي دروس مشترك است، از جمله نظريه هاي جديد در علم سياست، جامعه شناسي سياسي؛ و شماري از دروس مجزا است، مثلاً دروس روابط خارجي ايران با قدرت هاي بزرگ و نيز ايران و نهضت هاي رهايي بخش از جنگ جهاني دوم، جزو دروس گرايش «مسايل ايران» است و دروس كاربرد نظريات سياسي در قرن بيستم همچنين سمينار افكار سياسي غرب از درس هاي گرايش انديشه هاي سياسي است.[2]

   براي شروع به تحصيل در هر يك از گرايش هاي مقطع كارشناسي ارشد علوم سياسي دانشگاه مفيد، دارا بودن مدرك كارشناسي علوم سياسي ضروري نيست و براي دانش آموختگان ساير رشته ها، امكان شركت در آزمون ورودي مهيا است؛ البته اين گروه از داوطلبان پس از پذيرش، حسب تشخيص دپارتمان موظّفند حداكثر 24 واحد از دروس كارشناسي علوم سياسي را اخذ كنند و با موفّقيّت بگذرانند.

  طول دورة تحصيل در كارشناسي علوم سياسي معمولاً 4 سال و در كارشناسي ارشد حداكثر 5/2 سال است. براي كسب اطلاعات بيشتر به آيين نامه آموزشي كارشناسي يا آيين نامه آموزشي كارشناسي ارشد، و براي اطلاع از شرايط و نحوه پذيرش در اين دپارتمان به پذيرش مراجعه كنند.

   در برنامـه توسعه گروه، برگزاري دورﮤ دكتري علوم سياسي و ايجاد رشته جديد فلسفه سياسي پيش بيني شده است.

معاونت پژوهش

فعالیت­های پژوهشی این دانشگاه از سال 1375، و تحت عنوان دفتر برنامه ریزی و خدمات پژوهشی آغاز شده است؛  و تاریخ 1/ 1/ 1376 به عنوان معاونت پژوهشی استمرار یاقته است. این معاونت به برقراری ارتباط با مراکز علمی تحقیقاتی خارج از کشور مانند دانشگاه ام القری مکه، دانشگاه عبد العزیز جده، بانک توسعه اسلامی، موسسه مطالعات سیاسی پاکستان، دانشگاه اسلامی لندن، موسسه مطالعات اسلامی لندن، آکادمی آکسفورد و دانشگاه کاتولیک آمریکا پرداخته است. از جمله اقدامات این معاونت برنامه ریزی همایش­های داخلی و خارجی، ایجاد زمینه مناسب برای فعالیت دانش آموختگان و دانشجویان در انجام طرح­ها و فعالیت­های پژوهشی است. ومعاونت پژوهشی برای این منظور به جذب پژوهشگر در حوزه کارشناسی علوم سیاسی، حقوق، فلسفه و اقتصاد، از میان فارغ التحصیلان کارشناسی ارشد پرداخته است.

در خصوص رشته علوم سیاسی بخشی از فعالیت­های معاونت پژوهشی دانشگاه به قرار زیر است: [3]

الف) برگزاری نشست­های علمی

ب) اجرای طرح­های پژوهشی

 

پ)اجرای پایان نامه­های کارشناسی ارشد علوم سیاسی[4]

اعضای هیات علمی

دانشگاه مفید همانند موسسه آموزش عالی باقرالعلوم، علاوه بر استفاده از اساتید دیگر دانشگاه­های کشور به صورت حق التدریس دارای تعدادی عضو هیات  علمی است [5]

علی رغم آن که فصلنامه این دانشگاه با عنوان نامه مفید، از تاریخ 3/ 11/ 1379 دارای درجه  علمی – پژوهشی است. اما این فصلنامه تنها رشته­های فلسفه، اقتصاد و حقوق را پوشش می­دهد. پیش از این تاریخ این فصلنامه مبادرت به انتشار سه ویژه نامه سیاسی کرده بود .

3.موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره)[6]

موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی( قده) با هدف تبیین مبانی دین مبین اسلام درعرصه­های مختلف علوم انسانی و به منظور جامعیت بخشیدن به فعالیت­های علمی حوزه علمیه متناسب با نیازهای روز جهان اسلام و انقلاب اسلامی تاسیس شده است. پیشینه این موسسه به پیش از انقلاب اسلامی باز می­گردد. مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى(قده) با تأسيس بخش آموزش در مؤسسه در راه حق در سال 1353 هـ.ش آغاز شد.  فعاليت «مؤسسه در راه حق» در ابتدا با ارائه خدمات فرهنگى و آموزشى به جوانان و نوجوانان و مقابله با تبليغات ضد اسلامى، بويژه تبليغات مسيحيت و ماركسيسم، آغاز شد و پس از آن با آموزش فضلاى جوان و تربيت محقق در رشته‌هاى علوم انسانى ادامه يافت. توصيه امام خمينى(قدس سره) به ادامه و توسعه كار آموزش مؤسسه و حمايت‌هاى معنوى و مادى ايشان بر غنا واستحكام كار افزود. بعد از رحلت حضرت امام خمينى(قده)  با عنايت‌و حمايت‌ بی­دريغ آيت‌الله خامنه‌اى «مده »  و با كمك‌هاى مادى و معنوى و نظارت معظم‌له، مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى(قدس سره) در سال 1374هـ.ش تأسيس گرديد.

اين مؤسسه طبق اساس‌نامه مصوب شوراى عالى انقلاب فرهنگى يك نهاد حوزوى است كه زيرنظر مقام عظماى ولايت فقيه اداره مىشود و مهمترين اهداف آن عبارت است[7]

1. تبيين و به كارگيرى معارف اسلام در زمينه‌هاى مختلف علوم انسانى.

2. تربيت متخصص با برخوردارى از آگاهىهاى كافى در زمينه‌هاى معارف اسلامى و علوم انسانى كه صلاحيت علمى لازم را براى مقابله با انديشه‌هاى انحرافى والتقاطى داشته باشد.

3. پرورش محقق و صاحب‌نظر كه بتواند در حوزه‌هاى مختلف علوم انسانى به پژوهش و تحقيق¬بپردازند.

 دست اندرکاران موسسه بیش و پیش از همه برحوزوى بودن مؤسسه تاکید دارند و هدف از تاسیس¬آن را عبارت می¬داننداز:

1. برنامه‌هاى آن قبل از تصويب شوراى عالى برنامه‌ريزى وزارت علوم، تحقيقات وفناورى، به تصويب شوراى عالى حوزه رسيده است.

2. ورودى‌هاى آن فقط طلابى هستند كه حداقل سطح يك دروس حوزه را طى كرده باشند وجزو طلاب رسمى حوزه قلمداد شوند.

3. دروس اصلى حوزه جزو برنامه ودوره تحصيلى دانش‌پژوهان مىباشد وآنها موظفند در كنار دروس مؤسسه دروس حوزوى را نيز ادامه دهند.

4. دانش‌پژوهان به لحاظ مقررات ادارى كاملاً تابع مقررات حوزه علميه هستند و از مزاياى آن از قبيل معافيت تحصيلى وشهريه وديگر خدمات حوزه بهره‌مند هستند.

 5 . دانش‌پژوهان در طول دوره، متناسب با حجم فعاليت‌هاى درسى و در حد توان به وظايف روحانيت از جمله امر مقدس تبليغ می­پردازند

ریاست و مدیریت موسسه از سوی رهبری جمهوری اسلامی منصوب می­گردد که اینک این مقام به آیت الله مصباح یزدی ، موسس موسسه سپرده شده است. موسسه به لحاظ سازمانی از معاونت آموزش، معاونت پژوهش، و معاونت فرهنگی تشکیل شده است.[8]

آموزش غير حضورى؛ به منظور پاسخگويى به درخواستهاى فراوان طلاب و روحانيون سراسر كشور، براى استفاده از برنامه‌هاى آموزشى مؤسسه، برنامه‌ريزىهاى گسترده‌اى صورت گرفته تا طلاب ساكن در شهرستان‌ها نيز بتوانند از برنامه هاى مؤسسه استفاده نمايند كه در اولين دوره اين برنامه در حال حاضر حدود 200 نفراز طلبه زن و مرد در سراسر كشور در رشته الهيات و معارف اسلامى مشغول به تحصيل مىباشند و با هماهنگى حوزه علميه و آموزش عالى، مقدمات برگزارى رشته‌هاى ديگر نيز فراهم گرديده است.

اعزام دانشجو؛ تا كنون حدود پانزده نفر از فارغ التحصيلان مقطع كارشناسى ارشد مؤسسه جهت ادامه تحصيل در مقطع دكترا در رشته‌هايى كه امكان پيشرفت بيشترى در خارج از كشور داشته‌اند به كشورهاى: انگلستان، كانادا، امريكا و اتريش اعزام شده اند. از اين تعداد، جمعى فارغ التحصيل گرديده و به كشور بازگشته‌اند و تعدادى نيز مشغول به تحصيل مىباشند.

در بعضى از رشته‌ها نيز به تناسب مواد دروس و زمينه‌هاى موجود، دانش پژوهان به مسافرت‌هاى كوتاه مدت داخل و خارج از كشور اعزام مى‌شوند.

طرح ولايت؛ با نظر مساعد و حمايت‌هاى مقام معظم رهبرى و مسؤوليت حضرت آيت الله مصباح يزدى و همكارى نيروى مقاومت بسيج، دوره آموزش مبانى انديشه اسلامى ويژه اساتيد و دانشجويان بسيجى سراسر كشور از تابستان سال 1375هـ.ش شروع شد و تا كنون ده دوره برگزار شده است.

متون درسى مربوط به اين برنامه، عبارتند از: هستى شناسى، انسان شناسى، مبانى معرفت دينى، غرب شناسى، منطق و تفكر انتقادى، نظام سياسى اسلام كه همگى توسط گروه‌هاى تخصصى و محققين مؤسسه تدوين گرديده و تدريس مىشود.

 معاونت آموزشى عهده‌دار اجراى فعاليت‌هاى آموزشى و برنامه‌ريزى براى مقاطع تحصيلى مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى است. مقاطعى كه به تصويب شوراى عالى انقلاب فرهنگى جمهورى اسلامى ايران رسيده است شامل دوره كارشناسى، كارشناسى ارشد و دوره دكترى تخصصى‌(P.H.D) مى‌باشد كه به فارغ التحصيلان هر دوره مدرك رسمى از سوی وزارت علوم، تحقیقات و فناوری متناسب با آن اعطا مى‌شود.

هم اكنون در مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى بیش از1000 دانش پژوه در مقاطع كارشناسى، كارشناسى ارشد و دكترى مشغول به تحصيل مى‌باشند. و تا كنون رشته‌هايى كه مجوز آن از سوى شوراى گسترش آموزش عالى صادر و برنامه‌هاى آن به تصويب شوراى عالى برنامه‌ريزى رسيده است به شرح ذيل است:

1) معارف اسلامى و اديان     7) معارف اسلامى و علوم تربيتى

2) معارف اسلامى و اقتصاد   8) معارف اسلامى و علوم سياسى

3) معارف اسلامى و تاريخ     9) معارف اسلامى و علوم قرآنى

4) معارف اسلامى و جامعه شناسى         10) معارف اسلامى و كلام

5) معارف اسلامى و حقوق   11) معارف اسلامى و فلسفه

6) معارف اسلامى و روان شناسى 12) معارف اسلامى و مديريت

از آنجا كه هدف اساسى تحصيل و تحقيق در مؤسسه آموزشى و پژوهشى امام خمينى(ره) تبيين ديدگاه اسلام در رشته‌هاى علوم انسانى است، وصول به اين هدف دو گونه معلومات را مى‌طلبد كه بدون يكى از اين دو تحقق هدف ياد شده غيرممكن به نظر مى‌رسد، بخشى از معلومات مربوط به دروس حوزوى است كه طلاب علاوه بر گذراندن دروس مقدمات و سطح يك حوزه قبل از ورود به اين مؤسسه لازم است با مبانى و اصول اعتقادى و معرفتى اسلامى آشنايى كافى و تسلط نسبى پيدا کنند.[9]

 عاونت پژوهش

در راستاى اهداف مؤسسه، معاونت پژوهش با تشكيل گروه‌هاى پژوهشى و ارائه طرح‌هاى تحقيقات بنيادين و كاربردى به فعاليت‌هاى تحقيقى مى‌پردازد كه تا كنون با همكارى فارغ التحصيلان مؤسسه، حجم نسبتاً زياد و قابل ملاحظه‌اى از مطالعات و فعاليت‌هاى تحقيقى و پژوهشى را پوشش داده است.

از ديگر برنامه‌هاى اين معاونت تدوين متون درسى است كه در جهت فراهم سازى متون درسى كار خود را آغاز نموده است. همچنين بمنظور استفاده محققان و دانش پژوهان از افكار و آراى متخصصان رشته‌هاى علوم انسانى، انديشمندان و صاحب نظران علوم اسلامى، از طريق گردهمايى‌هاى علمى و نيز انتقال دست آوردهاى علمى مؤسسه به ديگران سمينارهاى متعددى انجام گرفته است.

معاونت فرهنگی

بمنظور تقويت امور فرهنگى و تربيتى دانش پژوهان، كاركنان و خانواده‌هايشان، معاونت فرهنگى با تشكيل بخش‌هاى تربيتى، تهذيب، تربيت بدنى و اردوها وبرگزارى مراسم، رسالت خود را انجام مى‌دهد. همچنين بخش ارزيابى و سنجش جهت شناسايى نيروهاى مستعد فعاليت‌هايى را متكفل می¬باشد

رشته علوم سیاسی

 گروه علوم سياسي براي اولين بار  در سال 1368 با برگزاري يک دوره کارشناسي ارشد پيوسته تشکيل شد. داوطلبان پس از ورود به دوره مزبور دروس مصوب وزارت علوم، تحقیقات، فن آوری را تا اتمام دوره کارشناسی ارشد می­گذرانند و این مرحله را با ارایه یک پایان نامه به اتمام می­رسانند. موسسه اولین دوره دکتری خویش را از میان فارغ التحصیلان خود درسال تحصیلی 84- 1383 کرد.

تعداد دوره¬ها، مدت تحصيل، تعداد واحدها، تعداد ترم¬هاي تحصيلي، تعداد دانشجويان، مقررات آموزشي و ... موسسه به شرح زیر است:[10]

الف. دوره دکتري؛ 1 دوره، سال 1383، تعداد 7 نفر (5 نفر رسمي و 2 نفر بورسيه)، مدت دوره و تعداد واحدهاي درسي، طبق روال دانشگاه¬هاي معتبر کشور

ب. دوره کارشناسي ارشد پيوسته؛ 2 دوره:

ــ دوره اول (1368- 1374)، تعداد 12 نفر، مدت دوره 6 سال، 12 ترم، 112 واحد؛

ــ دوره دوم (1377- 1383)؛ تعداد 13 نفر، مدت دوره 6 سال، 12 ترم، 112 واحد؛

 

ج. دوره کارشناسي ارشد؛ 1 دوره: (1381- در حال نگارش پایان نامه ) تعداد 9 نفر، مدت دوره 3 سال،6 ترم، 76 واحد؛

د. دوره کارشناسي؛ 5 دوره: ميانگين تعداد هر دوره حدود 15 نفر، مدت دوره 4 سال، 8 ترم، حدود 120 واحد؛ 

ــ مقررات آموزشي؛ طبق روال دانشگاه¬هاي معتبر کشور + گذراندن دروس فقه و اصول      

فعاليت­هاي پژوهشي و آموزشي ديگر

          1. مجله معرفت؛ ويژه­نامه علوم سياسي؛ شماره­هاي متعدد (هر سال يکبار)

          2. برگزاري دوره کارورزي تحقيق در گرايش­هاي:

                   ــ فقه سياسي

                   ــ فلسفه سياسي

                   ــ تاريخ مشروطيت

                   ــ عصر پهلوي

                   ــ روابط بين­الملل

مجموع پایان نامه¬های دفاع شده موسسه تا پایان سال 1382، 18 پایان نامه می­باشد ، و 3 پایان نامه نسز آماده دفاع است



[1] . پایگاه اطلاع رسانی دانشگاه مفید.

[2] . همان

[3] . همان

[4] . همان

[5] . براساس اطلاعات پژوهشکده علوم و اندیشه سیاسی.

[6] . نشانی پایگاه اطلاع رسانی این موسسه  www.qabas.net است.

[7] . همان و نیز روایط عمومی. آشنایی با برنامه­ها و فعالیت­های موسسه آموزشی  و پژوهشی امام خمینی(ره). قم ، نشر: انتشارات موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره)، ص ص 1و2.

[8] . همان

[9] . همان

[10] . بیشتر اطلاعات جدید این قسمت به وسیله دکتر محسن رضوانی در اختیار نویسنده قرار گرفته است که از ایشان نسبت به لطفی که به این جانب داشتند قدردانی می­گردد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1384/08/11ساعت 6:42 قبل از ظهر  توسط محمد پزشگی  | 

بررسی مقایسه­ای تاریخ نگاری فریدون آدمیت و عبدالهادی حائری

 

مقدمه

نگارش تاریخ ایران را می­توان به دو دوره عمده تقسیم کرد: تاریخ نگاری سنتی و تاریخ نگاری جدید. تاریخ نگاری درایران تا پیش از آشنایی ایرانیان با تجدد غربی یک دوره هزار ساله تاریخ نگاری سنتی را پشت سر گذارد که روند آن یکنواخت نبود. از سده سوم تا هشتم هجری  تاریخ نگاری ایران زمین جهش­های بسیار مترقی داشت: برخی از تاریخ نگاران در واقعه یابی و واقع بینی روش نقد علمی درستی را به کار می­بردند، برخی از آنان به تجزیه و تحلیل حوادث علاقه مند بودند و با نتیجه­گیری­های تاریخی گام درمسیر تعمیم یافته­های خود و نظریه پردازی گذاردند؛ دسته دیگری از آنان به موضوعات اجتماعی و اقتصادی پرداختند. اما به رغم همه محاصن بالا نقص عمده آن فقدان آگاهی از جریان­های اصلی تاریخ بود. از سده هشتم هجری به بعد تاریخ نگاری نیز مانند دیگر رشته­های دانش و فن به پستی گرایید خلاقیت و کنجکاوی علمی مسلمانان سده­های اولیه اسلام به تدریج به کندی و ایستایی گرایید و برای سده­هایی دراز، هرگونه گرایش به دانش و آزاد اندیشی سرکوب شد و قشری گری به سکه رایج عصر تبدیل گشت. درواقع این امر خود یکی از مظاهر انحطاط عمومی بود که نظام تمدنی اسلام را به تدریج فرا گرفت. دراین دوران  دیگر ازسنجش تاریخی و نقد و ارزشیابی منابع و نتیجه گیری­های تاریخی هیچ خبری نبود؛ حقایق بسیاری از روی مصلحت اندیشی، ترس و ناامنی­های اجتماعی، و عدم فهم معنای واقعیت­ها بیان نگشت. این وضعیت تا سده سیزده هجری ادامه یافت. در مقابل این وضعیت، اروپا ی سده­های میانه که غرق در جهالت بود رو به پیشرفت نهاد و با پتشرفت در علوم و فنون به تدریج در مسایل اجتماعی نیز گوی سبقت را از مسلمانان ربود به طوری که  درآستانه سده سیزده هجری در تاریخ نگاری ایران به تدریج نفوذ کرد و موجب پیدایش جریان تاره­ای درآن گشت. این جریان جدید هر چند پیشرفتی بسیار کند و نامنظم و منقطع داشت اما موجب ورود جریان تاریخ نگاری ایرانی به دوره جدید آن شد. اما پیش از پرداختن به دوره جدید تاریخ نگاری ایران زمین این نکته را باید متذکرشد که در اوایل قرن سیزده که هنوز روش تاریخ نویسی غربی نفوذی درایران نکرده بود درمیان ادیبان تاریخ نگار توجهی به اصلاح شیوه تاریخ نگاری پدید آمد . یکی از تاریخ نویسانی که به این مهم توجه نمود میرزا فضل الله متخلص به خاوری است که در مقدمه کتاب تاریخ ذوالقرنین بیان می­کند

منظور از وقایع نگاری اطلاع خاصه و عامه ازاوضاع مملکت است نه مقصود انشاء پردازی و اظهار فضیلت. تاریخ دولت باید مختصر و با سلاست و پر منفعت باشد نه مطول و پر بلاغت و بی خاصیت. تاریخ نگار راهم لازم است که راست گفتاری پیشه کند و از نگارش اقوال کاذبه اندیشه، نه وقایعی از دولت را سهل شمارد و کان لم یکن انگارد، نه تطویلات لا طایل که مورث کدورت و ملالت دل است بر صفحه نگارد؛ و وقایع نگاری را مایه جلب نفع نسازد، وبه تعریفی که در خور پایه هر کس نیست نپردازد . فرشته را دیو نخواند و دیو را فرشته نداند. اغراض نفسانی را که لازم ذات حیوانی است به کنار گذارد و به راست گفتاری و درست نگاری قلم بردارد[1]

اما باید دانست که این روند هرگز رویه فراگیر و غالب نگشت و اصولا نوع زندگی، نوع پرورش ، حالت روانی، شیوه تولید و روابط طبقاتی سنتی،  حتی به گوینده این سخن نیز اجازه تداوم و بالندگی آن را نمی­داد. ازاین رو بود که تاریخ نگاری جدید ایران متاثر از جریانات فکری مغرب زمین گشت.

به هر حال، جریان تازه­ای که از اوایل قرن سیزده درتاریخ نگاری به وجود آمد یکی از مظاهر برخورد ایران با تمدن مغرب زمین بود. زمینه­های چندی موجب نفوذ فرهنگ اروپایی و از جمله تاریخ نگاری جدید در جامعه ایران گشت که عبارتند از:

  • شکست­های ایران از روسیه و آگاهی از قدرت اروپا که پرسش از راز ترقی مغرب و انحطاط ایران را مطرح کرد
  • ترجمه آثارتاریخی برخی از مورخان خارجی مانند تاریخ مختصرایران نوشته مارخام
  • کشفیات تاریخی و خواندن سنگ نوشته­های باستانی که حقایق جدیدی را درباره تاریخ ایران باز نمود
  • تاسیس مدرسه دارالفنون که عامل مهمی در آشنایی با تاریخ اروپا گشت
  • سفرنامه­های ماموران ایران به اروپا که بعضا حاوی اطلاعات تاریخی ملل فرنگ بود
  • سیاحت نامه­های اروپاییان و نوشتجات ماموران خارجی که اطلاعات گران بهایی از تاریخ و جغرافیا و احوال محلی ایران را دربردارد
  • رمان­های تاریخی که رشته تازه­ای از ادبیات تاریخی اروپا را به ما شناساند

 

مجموع عوامل بالا سه اثر مهم برای تاریخ نگاری جدید ایران داشت

  • زمینه معرفت به تاریخ عمومی دنیا را وسعت داد و افق تفکر تاریخی را تااندازه­ای گسترش داد
  • موجب پیشرفت مفهوم فن تاریخ و سبک تحقیق و نگارش آن و عیب یابی تاریخ نگاری قدیمی گشت
  • به پیدایی علاقه جدید و توجه ویژه به تاریخ ایران شد

سید جمال الدین اسدآبادی نخستین کسی است دردنیای جدید اسلامی است که تاریخ اسلام را درقالب واحد تمدن وفرهنگ اسلامی عنوان کرد او شیخ محمد عبده را تشویق کرد بر ترجمه کتاب " گیزو" ، مورخ و سیاست مدار فرانسوی که نظرگاه اسدآبادی مقتبس از او بود ، تقریظی بنویسد. همو بود که میرزا آقا خان کرمانی را به نگارش تاریخ ایران به سبک جدید ترغیب کرد. میرزا فتحعلی آخوندزاده نیز از نخستین کسانی است که در سال 1279 با نگارش شرحی با عنوان " ایرادات" برروضه الصفای ناصری، به سنت تاریخ نگاری پیشین نقد زد. به این ترتیب سبکی از تاریخ نگاری درایران ایجاد شد که بعدها به وسیله ناظم الاسلام کرمانی، احمد کسروی، فریدون آدمیت، عبدالهادی حائری ، ماشاءالله آجودانی ، عباس ولی ، جواد طباطبائی و... هر چند با گرایشات مختلف و گاه متعارض بالیدن گرفت و رشد کرد. دراین میان توجه عمده نوشته حاضر بر تاریخ اندیشه ایران است که خود شاخه­ای از تاریخ نگاری معاصر ایران زمین می­باشد. کانون توجه مقال حاضربه سبک تاریخ نگاری فریدون آدمیت و عبدالهادی حائری است که در ذیل بدان میپردازیم.

 

  1. ویژگی­های تاریخ نگاری فریدون آدمیت

آدمیت مورخ اندیشه­های جدید اجتماعی وسیاسی ایران است و مجموع آثار او د رواقع بیان این تاریخ می­باشد. او در هر یک از کتاب­های خود گوشه­ای از این تاریخ را روایت کرده است هر چند که دراین روایت گری دیدگاهی خاص را پیگیری می­کند.

 1-1. او انگیزه اصلی خود درکاوش تاریخ افکار جدید ایران را دوامر می­داند:

  • فقدان تحقیق علمی در تاریخ نگاری اندیشه درنوشته­های تاریخی مربوط به مشروطیت( اعم از فارسی و فرنگی) که در ریشه­های فکری آن جنبش غور کرده باشند
  • تجربه جامعه­های مختلف شرقی در چگونگی اخذ تمدن غربی به ویژه اقتباس بینادهای مدنی آن که به نظر او ارزنده­ترین مظاهر و متعلقات مدنیت انسانی را می­سازند. این امر از آن جهت برای آدمیت دارای اهمیت است که نشان دهد در چه شرایط اجتماعی برخی از ملل مشرق زمین دربرخوردبا تمدن اروپایی به راه ترقی افتادند و بعضی دیگر به بیراهه، و از قافله واماندند.[2]

 

 1-2. آدمیت تحقیق درسیر فکرایران را با دو مانع عمده همراه می­داند. نخست این که منابع اصیل این رشته تاریخ منتشر نشده است از این رو نویسندگان مواد و مصالح لازم را در اختیار ندارند و دوم آن که برای  بیشتر مورخان مسایل تاریخ نگاری جدید و روش علمی آن اساسا مطرح نبوده است[3].

 

1-3. تکنیک ویژه مطالعه تاریخ اندیشه از نظر آدمیت متاثر از این انگاره است که اندیشه و اندیشه­گرهردو زاده اجتماع هستند ولی به این وجود اندیشمند شخصیت فردی خاص خود رانیز دارد از این رو تنها عامل مادی در نگارش تاریخ اندیشه موثر نمی­باشد و درپرورش منش مورخ غیر از جامعه عوامل دیگری مانند محیط خانوادگی، وضع زندگی، حالت روانی، هوش و استعداد شخصی مورخ نیز موثر می­باشد.[4]آدمیت براساس انگاره بالا برای تاریخ نگاری جدید ایران سه مرحله ذیل را پیش بینی می­کند:

* مرحله نخست بررسی زندگی متفکران با توجه به عوامل موثر در اندیشه­های آن­ها که دربالا بیان شد

* مرحله دوم نقد وتحلیل اندیشه­ها براساس زمینه فرهنگ اجتماع، سرچشمه اندیشه­ها، و عناصر سازنده فکری و تحول ذهنی متفکران در گذشت زمان

* مرحله سوم بررسی تاثیر فکر در اذهان دیگران و در اجتماع به طور کلی[5]

 

1-4. رسالت مورخ از نظر آدمیت این است که زمینه اندیشه پرور اجتماع را روشن کرده و افکار متفکران را جزء به جزء به دست دهد و تاثیرآن­هارا درپیدایی و تکوین ایدئولوژی­ها بسنجد. مورخ به عقیده او همچنین موظف است که عناصر مختلف ایدئولوژی را تجزیه کرده و نظام واحد آن را عرضه کند. توجه مورخ همه جا باید به روح تاریخ باشد اما کار مورخ دراین جا پایان نمی­یابد زیرا در نظر او چون ایدئولوژی­ها به مرحله عمل برسند همواره از اصول اولیه خود منحرف شده و تغییرعهد باید رابطه آن اصول وایدئولوژی­ها را دربرخورد با اجتماع و سیاست بررسی کرد.

1-5. به عقیده آدمیت نگارش تاریخ و از جمله تاریخ اندیشه به ناچار تحت تاثیر سلیقه­ها و نظرگاه­های شخصی مورخ و نیز نوع ارزش گذاری­های اوست. آدمیت تاریخ نگار را به هنرمند همانند می­کند و می­گوید مورخ هنگامی می­تواند هنرمندانه به کار خود بپردازد که خود صاحب اندیشه باشد تا بتواند ارزش اندیشه را درک کند. تاریخ نگار واقعی از نظر او معمار فکراست نه تنها مدرس آن . ازاین رو تاثیر شخصیت عقلی مورخ در تصنیف خود تا درجه­ای بی شباهت به تاثیر نویسنده دراثر هنری او نیست و این همسانی از نظر معنایی است که تاریخ نگار به تالیف خود می­دهد. از سوی دیگر تاریخ نگاری مانند دانش تجربی نیست که دانشمند تجربی به اصلاح و فساد حقایق علمی کاری نداشته باشد. آدمیت می­گوید حکم درتاریخ نگاری لازم است و درآن حکم گذاری ارزش­ها دخیلند. مقصود اواز ارزش­ گذاری درباره حقایق تاریخی طبقه بندی حقایق تاریخی به زشت وزیبا ، کامیابی و نامرادی ، و تفاوت گذاری میان تجارب زشت وزیبا و کامیابی­ها از غیرآن است. او می­گوید کار مورخ با آدمیان است و سرگذشت آدمی پراز زشتی­ها واندکی زیبایی است آدمیت توجه نکردن به این تجارب متفاوت و نفی ارزش­ها درتاریخ نگاری را منتهی به نهیلیسم می­داند که خود سخت از آن گریزان است [6].

 

1-6. آدمیت هدف خود از تاریخ نگاری اندیشه را سه امر مهم می­داند:

نخست بازنمایی مقام حقیقی اندیشه­گران ایران زمین تا زمان مشروطیت و بیان تاثیر هریک در تحولات فکری جدید و تکوین ایدئولوژی نهضت مشروطیت . دومین هدف او از تاریخ نگاری اندیشه ارتقای تاریخ نگاری اندیشه و تکنیک­های جدید آن درایران است و سرانجام این که به نوآموزان بفهماند که دراین سرزمین همواره مردمی هوشمند و آزاده و صاحب اندیشه بلند بوده­اند[7]

 

1-7. روش تاریخ نگاری آدمیت تحلیلی وانتقادی است. این دو ویژگی به کرات درسخنان آدمیت برای شناسایی شیوه تاریخ نگاری او بیان شده­اند. مراد اواز تحلیلی بودن روش تاریخ نگاری درمقدمه کتاب امیرکبیر و ایران به روشنی توضیح داده شده است .او دراین زمینه می­گوید

روش من تحلیلی انتقادی است . در واقعه­یابی نهایت تقید را دارم که هر قضیه تاریخی راتااندازه­ای که مقدور بوده است همه جانبه عرضه بدارم؛ حقیقتی را پوشیده نداشتم ازآن که کتمان حقیقت تاریخ عین تحریف تاریخ است. و مورخی که حقیقتی را دانسته باشد و نگوید یا ناتمام بگوید راست گفتار نیست، مسئولیت او چندان کمتراز آن نیست که دروغ زنی پیشه کرده باشد. درسرتاسر کتاب سخنی نگفتم که مستند نباشد و سندی ندادم که معتبرنباشد. ولی درتحلیل تاریخ مختارم و استقلال رای دارم، آن جهتی از تفکر تاریخی مرا می­نماید. معیار داوری­های تاریخی ارزش­هایی است که اعتقاد دارم و با آن­ها خو گرفته­ام، ارزش­هایی که مبنای عقلی دارند نه عاطفی، اما هیچ اصرار ندارم که مورد پذیرش همگان باشد[8]

او در جای دیگر مراد خود از انتقادی بودن تاریخ نگاریش را توضیح می­دهد و میرزا فتحعلی آخوند زاده را پیشرو واقعی انتقاد از سنت های تاریخ نویسی می­داند . درباره شخصیت دیگری، میرزا آقا خان کرمانی نیز او را نماینده طغیان علیه سنت­های تاریخ نویسی و ویران کردن پایه­های آن می­شناساند[9]

 

 

1- 8. آدمیت مجموعه تاریخ نگاری خویش را تاریخ اندیشه­های  جدید سیاسی و اجتماعی می­داند که درارتباط با سیاست ترقی خواهی و کارنامه اصلاحات از سال 1275- 1297 است.این مجموعه تحقیقی در ریشه­های فکری نهضت مشروطیت است که به نظر او بخشی از تحول فکری و اجتماعی مشرق زمین  درزمان ما است که در همه کشورهای مشرق زمین مورد مطالعه و استقرا واقع شده است. کشورهایی که بنیادهای کهن اجتماعی شان دربرخورد با فرهنگ ومدنیت غرب تطور یافته است. به نظر او دامنه این گونه مطالعات همچنان گسترش و تنوع می­یابد و دراین عرصه تاریخ نگار و متفکر سیاسی وجامعه شناس همگی در جست و جوی حقایق و یافتن مبانی و علل تحول تاریخی هستند[10]

 

1-9. فلسفه تاریخ آدمیت، تحول تک خطی تاریخ است. به عقیده او تاریخ جدید آسیا، تاریخ تسلط تمدن جدید مغرب زمین بر فرهنگ کهن مشرق است ( خواه آن را عامل سازنده بدانیم یا ویرانگر). دراین تاریخ نگاری سخن درشناخت یکی از عظیم ترین پدیده­های تاریخ است. تاریخ تحول مغرب به عصر جدید که به تعبیری با تحول ذهنی آن آغاز گشت. جهت اصلی آن دانش علمی یقینی واصالت عقل بود و موضوعش تجسس درقوانین طبیعت و کوشش آدمی در تسخیر طبیعت. به نظر آدمیت غایت این تمدن زندگی نیکو داشتن بود یعنی درتمدن جدید ذهن آدمی در جهت فلسفه عملی تغییر یافت و آن چه به عقل نادانستنی آمد گفت و گویش بیهوده دانسته شد و آن چه عقل آن را نپذیرفت ناپذیرفتنی تلقی گشت و درشماراوهام خوانده شد وهر چه مخل زندگی آدمی شناخته شد نکوهیده. خلاصه این تمدن آن است که آدمیزاد است و زندگی دنیایی او و گام به روشن سرای خرد نهادن و بس. تحول فکری و اجتماعی و اقتصادی و سیاسی و اخلاقی مغرب سربه سر از این انگار ه سرچشمه گرفت : افق فکری هیات اجتماع تغییر یافت و فلسفه زندگی تغییر کرد؛ وجهه خاطر انسان نسبت به جهان طبیعت دگرگون شد و دانش علمی دربهبود زندگی به کار بسته آمد؛ ارزش­های اخلاقی تازه­ای شناخته گردید و کردار اجتماعی آدمی به بستر نویی اقتاد.[11]

درایران نیز مانند همه جوامع شرق بدون استثنا، مقدم برچنان تحول ذهنی کلی، با برخی مظاهر تمدن غربی کم وبیش آشنایی پدید آمد و پدیدد و به اخذ آن­ها همت گمارده شد . به عقیده آدمیت این نبود مگر به ضرورت تاریخی، یعنی گرایش به آن جنبه­های مدنیت بیگانه که صرف زاده نیازمندی آنی بود. دراین دوره دانش پیشینیان دست نخورده ماند، هنوز تردیدی دراساس آن چه حکمت نظری و طبیعی و ریاضی خوانده می­شد و قرن­ها با آن خو گرفته شده بود، عارض نگشت. چنین انگاشته شد که پیشرفت مغرب تنها درعلم طبیعی و صنعت است و پیوستگی میان آن با متعلقات مدنیت جدید تمییز داده نشد. به نظر او اما همین که آشنایی با فرهنگ جدید مغرب رفته رفته بیشتر شد، برنفوذ مدنیت اروپا افزوده شد و ضرورت طبیعی پذیرش تمدن غربی را الزام آور ساخت و مقدمه تحول ذهنی تازه­ای پدید آمد. در کل باید به نظر او این دگرگونی ذهنی دردوره تحول مهم تاریخی از عصر اصلاحات میرزا تقی خان امیر کبیر تا عصر سبک جدید سپهسالار به تدریج به وجود آمد. دراین دوره نمودهای عینی این تحول آشکارگشت : اعتقاد به علم کلاسیک درهم شکست ؛ در قلمرو فلسفه و علم و سیاست مفاهیم جدید غربی شناخته شد، دربطلان نظرات مدرسی ونفی سنت حکومت آشکارا سخن­ها گفته شد، درهمه جهات نگرش عقلی و تحققی صرف به چشم خورد، و به ویژه تاثیر عقاید فلسفی دکارت و قوانین فیزیکی نیوتن و آرای سیاسی عصر روشنگری و مشرب علمی اگوست کنت و اصول طبیعی داروین خیره کننده بود. به نظر آدمیت سیر تحول مزبور و ماهیت آن به درستی شناخته نشده است و به معنای اجتماعی آن توجه نگردیده ، از این رو تاریخ نگاری اندیشه می­باید از زمینه تحول  فکری و فلسفی پدیدآمده بحث کند و همبستگی آن را با تعقل اجتماعی کنکاش نماید. دراین سیر باید همه جا به جریان تاریخ متحول توجه کرد و همواره عوامل پیش برنده وبازدارنده آن را شناخت . دراین جهت او به این نکته نیز توجه می­دهد که اندیشه از جهتی پدیده­ای تاریخی است و از جهت دیگر سازنده آن. [12]

 

1-10. آدمیت به دوره بندی مطلق تاریخ اعتقادی ندارد از این رو سیر تاریخی عمومی­ای برای کل تاریخ ایران ارایه نمی­دهد اما درعوض دوره بندی­ای خاص از دوره جدید تاریخ ایران به دست می­دهد که به قول خودش مانند هر دوره بندی تاریخی دیگری نسبی واعتباری است . اما با کنار هم قرار دادن دوره های تاریخی که هر یک با خصوصیات متمایز خود، در مجموع به سیر واحد تحول تاریخ ایران می­رسد. آدمیت درارتباط با دوره بندی جدید تاریخ ایران ، یعنی دوره بندی تحول ذهنی ایرانی پس از آشنایی با تمدن غرب چارچوب ذیل را ارایه می­دهد.

1. آغاز اصلاحات یا دوره عباس میرزا

2. اصلاحات عصر میرزا تقی خان امیر کبیر که دوره اصلاحات همه جانبه است

3. دوره برزخ تاریخی که خود به سه دوره فرعی تقسیم می­شود

  1-3. فترت هفت ساله درصدارت اعتمادالدوله نوری ( 1268 – 1287)

 2-3. ترقی خواهی سه ساله ( 1275 – 1287)

 3-3. بحران ده ساله ( 1278 – 1287)

4. تحرک تجدد خواهی و ترقی طلبی (عصرسپهسالار)

5. تکوین ایدئولوژی مشروطیت

به عقیده آدمیت هریک از این دوره­ها به چند مرحله تقسیم می­شود و درپی هر خیزتاریخی مرحله سکون و پس روی بروز می­کند که حکایت از پیکار دونیروی متقابل اصلاح طلبی و سنت گرایی می­کند. [13]

آدمیت مجموعه آثار خود را کوششی در جهت ترسیم تاریخ بالا می­داند. کتاب­های فکرآزادی و مقدمه نهضت مشروطیت، اندیشه­های طالبوف، اندیشه­های میرزا آقا خان کرمانی، اندیشه­های میرزا فتحعلی آخوندزاده، فکر دموکراسی اجتماعی درنهضت مشروطیت ایران آثاری هستندکه به بررسی دوره اول می­پردازند. امیرکبیر وایران متکفل بررسی دوره دوم است؛ اندیشه ترقی و حکومت قانون عصر سپهسالاربه بررسی دوره سوم و چهارم می­پردازد، ودرنهایت ایدئولوژی نهضت مشروطیت ایران به بررسی دوره پنجم می­پردازد.

 

2. ویژگی­های تاریخ نگاری عبد الهادی حائری

عبد الهادی حائری نیز مانند فریدون آدمیت به تاریخ جدید اندیشه ایران علاقه مند است. اما زاویه دید او به این تاریخ با رهیافت آدمیت تفاوت دارد.

1-2. حائری بیان می­کند که علاقه او به بررسی تاریخ اندیشه معاصر ایران به سال­های آغازین دهه 1340 خورشیدی برمی­گردد که نخستین بار با مساله دو رویه بودن تمدن بورژوازی غرب مواجه شد. این دو رویه از نظر حائری عبارتنداز: رویه دانش و کارشناسی و رویه استعمارگری این تمدن. او معتقد است که اندیشمندان غربی همواره خواهان نمایش رویه دانش غربی و اخفای رویه استعماری آن هستند در حالی که به عقیده او شناخت کامل و شایسته تاریخ جدید ایران نیازمند شناخت هر دو رویه آن تمدن و درک سنتزشان درعصر جدید ایران است.[14]

 

2-2. حائری  مسلمانان سده­های نخستین اسلام را مردمانی آگاه و نسبت به دانش­های ملل دیگر کنجکاو و مشتاق معرفی می­کند به عقیده اواین ویژگی آنان را در زمینه دانش و کارشناسی به کامیابی­های فراوانی رهنمون کرد. درپرتوی این روحیه مسلمانان از یونانیان، ایرانیان، وهندیان دانش­های بسیاری آموختند و دراین روزگاران به عنوان پیشروان دانش درسراسر جهان شناخته شدند. از این رهگذر بود که مسلمانان، دانش را به جهان غرب عرضه کردند ، اما خلاقیت و کنجکاوی علمی آغازین مسلمانان به تدریج دچار کندی شد و به ایستایی گرایید. به نظر حائری نقطه آغازین این تحول بروز کارزار سنگین میان هواداران آزاداندیشی مانند فیلسوفان و صوفیان از یک سو و دلبستگان قشری­گری مذهبی از دیگر سو بود. به نظر او سلجوقیان با اتخاذ سیاست همسازگری مسلمانان با تاسیس مدارس نظامیه هرگونه گرایش به دانش­های گوناگون و آزاداندیشی را سرکوب کردند. به این ترتیب بود که انحطاط تدریجی تاریخی مسلمانان آغاز شد و طی سده­ها تمام جهان اسلام را فرا گرفت.[15]

 

3-2. حائری معتقد است که دربرابر این وضعیت تمدن غربی به تدریج با اتخاذ دانش از مسلمانان رو به پیشرفت گذارد و با اوج گیری جنبش بورژازی دراروپا موفق به اکتشافات جدید، پیدایش و گسترش دانش­های نو، گسترش جامعه شهرنشینی و رشد سرمایه­داری، فراگیرشدن حوزه فعالیت و نفوذ طبقه نوپای بورژوا در اروپای غربی شد. تمدن غربی علاوه بر پیشرفت­های علمی و صنعتی و پزشکی، از سده هجده تولید کننده نوشته­های بیدارگر درزمینه علوم اجتماعی شد که در اصطلاح به عصر روشنگری تعبیر می­شود. دراین سده بود که نواندیشی در زمینه تاریخ و سیاست و حقوق طبیعی حاصل گشت . اما به نظر حائری  توصیف بالا آینه تمام نمای تمدن جدید غرب نیست . او برای  ترسیم کامل این تمدن، به تشکیل انجمن­های فراماسونی و نقش آن­ها در نمایاندن چهره استعماری این تمدن تاکید دارد. به عقیده حائری دوانقلاب امریکا و فرانسه وسیله­ای برای تسلط جهانی بورژوازی درسایه شعارهای استقلال وآزادی شد. حائری عامل گسترش تمدن سرمایه داری در جهان را به دو عامل استعمارگری و برده­داری فرو می­کاهد و درخصوص تاثیر این دو عامل در جهان اسلام به شواهدی تاریخی ازدشمنی دیرینه شرق و غرب و ستیزگری اروپاییان با اسلام اشاره می­کند. به عقیده او درتاریخ نگاری جدید توجه جدی به مساله برده داری و استواری تمدن غربی بر آن نشده است. از نظر حائری نکته دارای اهمیت آن است که اندیشه­گران عصر روشنگری اروپا به تنها دربرابر برنامه­های استعماری بورژوازی ایستادگی نکردند بلکه خود نیزمشوق آن بودند. او دراین مورد به افرادی چون مالتوس، تاونزند، مونتسکیو، دیدرو، دالامبر، ولتر، آدام اسمیت، گیبون، و هگل اشاره می­کند. به عقیده حائری واژ گون جلوه دادن تاریخ در مساله خودکامگی شرق از یک سو ، و واژگون نمایی تاریخ درمورد خودکامگی روشنفکری و شیوه برخورد اروپا با جهان اسلام از سوی دیگر مهمترین ویژگی­های تاریخ نگاری شرق شناسی است.[16]

 

4-2. حائری تاریخ جدید ایران را وابسته به تمدن غرب می­داند. او معتقد است که جنبش­های سیاسی، اقتصادی، و اجتماعی دربسیاری از نقاط جهان آغاز گشته بود و ایران با موقعیت جغرافیایی وسیاسی و اقتصادی ویژه خود نمی­توانست درانزوا بماند. از جمله این تغییرات ایده مشروطه­خواهی ، ملت گرایی، واستقلال جویی بود. [17]او با پی­گیری حوادث تاریخ ایران زمین نشان می­دهد که به واسطه انحطاط داخلی بشدت نیازمند رویه کارشناسی تمدن غرب بود واین درحالی بود که نسبت به رویه دیگراین تمدن کاملا رویگردان بودند. ایرانیان از آموختن زبان­های اروپایی رویگردان بودند و سفرهای ایرانیان درجهت شناخت تمدن اروپایی ناسودمند بود. این ماموران بیشتر شیفته رویه کارشناسی غرب شده و دچار خودباختگی می­شدند. غالبا برادشت­های ایرانیان از برنامه­های استعماری انگلیس و فرانسه اشتباه بود و نسبت به سیاست­های استعماری دولت­های استعمارگر اروپایی در منطقه خلیج فارس و اقیانوس هند واکنش­های اشتباهی به وسیله حاکمان صفوی، افشاری، زندی، و قاجاری داده شد. حائری بیان می­کند که تنها تعداد اندکی از اندیشگران ایرانی به طور درست و کامل توانستند رویه استعماری تمدن غرب را بشناسند. این امر از نظر حائری موجب شد که الزامات نوگرایی به وسیله ایرانیان بدرستی شناخته نشود و گاهی نسبت به پذیرش رویه کارشناسی غرب ، و یا طرد رویه استعماری آن تردید شود که نتیجه هردو امر یکی است: نسبت سنجی اشتباه از خود و تجدد ، و هویت یابی نادرست خود در تاریخ جدید ایران. [18]

5-2. توجه حائری  به مساله دانش و استعمار غرب به معنی آن نیست که او تنها از بعد خارجی به مسایل تاریخی ایران معاصر می­نگرد. به عنوان نمونه او درکتاب تشیع و مشروطیت عوامل مشروطیت ایرا ن را در دو دسته علل خارجی و داخلی تقسیم می­کند. به نظر او ازنظر خارجی انقلاب مشروطیت ایران دنباله جنبش­های گسترده مشروطه خواهی دربسیاری از کشورهای جهان درنیمه دوم سده 19 میلادی است: انگلستان 1867 و 1884، ایتالیا 1870- 1859،دانمارک 1864،اتریش و مجارستان 1869،آلمان 1871، فرانسه 1875، ترکیه 1876 و 1908، مصرو هندوستان به دفعات، ژاپون 1889، روسیه 1905، چین 1905- 1911. این توالی نشان دهنده پذیرش جریان تک خطی توسعه در جهان معاصر است ، انگاره­ای که مورد پذیرش نظریه مدرنیزاسیون است. اما با وجوداین، حائری مشروطه خواهی را همچنین زاییده نیاز درونی جامعه ایرانی نیز می­داند و علل داخلی این رویداد را مسایلی مانند حکومت استبدادی ، فساد کارکنان دولتی، ناخشنودی علما و بازرگانان و بیشتر مردم کشور از پادشاهان قاجار، تهدید منافع طبقه متوسط به خصوص بازرگانان ملی به وسیله امتیازهای بیگانگان را نام می­برد. به این ترتیب او به نظر می­رسد به جای تبعیت از نظریه مدرنیزاسیون و پذیرش همه لوازم آن که در مورد آدمیت چنین است ، بیشتر پیروی نظر رهبران جنبش بازخیزی اسلامی است که علت العلل همه مصائب معاصر جوامع اسلامی از استبداد داخلی و استعمار خارجی می­دانند. از این رو حائری برخلاف آدمیت عاملان نوسازی و تحول را نه روشنفکران بلکه علما می­­داند و به خلاف نقش منفی­ای که آدمیت بدان­ها نسبت می­دهد، علما را تنها وسیله اعلام افکار عمومی می­داند که حتی روشنفکرانی مانند آخوندزاده و سپهسلار و مستشارالدوله و مجد الملک و ملکم خان و دیگران نمی­توانستند بدون اتکای به علما کاری از پیش ببرند. و درست به دلیل همین اهمیت رهبران مذهبی است که با بروز اختلاف میان شان ، مشروطیت نیز به تدریج روبه افول می­رود . حائری در کتاب آزادی­های سیاسی و اجتماعی از دیدگاه اندیشه گران [19]علاوه بر پی­جویی ریشه­های خارجی واژه آزادی در غرب و نحوه درک و انتقال آن به وسیله متفکران مسلمان ، به ریشه­یابی این واژه در تاریخ ایران پیش از اسلام می­پردازد.

3. نتیجه گیری

با توجه به نکاتی که ذیل مکتب نگاری هر یک از دو تاریخ پرداز معاصر ایران زمین، آدمیت و حائری، گفته شد آشکار می­گردد که نوع تاریخ نگاری آدمیت بیشتر متاثر از آموزه­های مکتب نوسازی است و تعالیم حائری به ویژه با تاکید او بر جنبه های استعماری مغرب زمین نسبت به جوامع پیرامونی ، متاثر از دیدگاه مکتب وابستگی است البته در مورد حائری برای ارایه کامل سیمای تاریخ نگاری او این نکته را باید افزود که دیدگاه حائری علاوه بر این مکتب به مساله داخلی استبداد و شاخه­های فرعی آن نیز به تبع سید جمال الدین اسدآبادی و محمد عبده و عبدالرحمن کواکبی و میرزای نائیبی و دیگر سران نهضت بازخیزی می­پردازد. به این ترتیب او بیشتر از زاویه دید این بزرگان به تاریخ معاصر جهان اسلام و ایران می­نگرد تا از دیدگاه مکتب وابستگی. اما تحلیل چرایی این مطلب شاید به عواملی برمی­گردد که پیش از این آدمیت بدان­ها اشاره کرده بود، آن جا که دلایل انتخاب و ارزش گذاری تاریخی را به عواملی مانند  شخصیت فردی ، محیط خانوادگی، وضع زندگی، حالت روانی، هوش و استعداد شخصی مورخ منتسب می­کند.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 



[1] . میرزا فضل الله. مقدمه تاریخ ذوالقرنین ، ج 1، ( کتابخانه ملی ایران، شماره 2241)

[2] . فریدون آدمیت. اندیشه­های میرزا آقاخان کرمانی. تهران، نشر: پیام، چ2، 1357، ص ص 5و6.

[3] . همان، ص 6.

[4] . همان

[5] . همان، ص7.

[6] . همان ، ص ص 8و9.

[7] . همان، ص 10.

[8] . همو. امیرکبیر و ایران. تهران، نشر: خوارزمی ، چ 4، 1345، ص 6.

[9] . همو. اندیشه­های میرزا آقاخان کرمانی. ص ص 155 و 156.

[10] . همو. اندیشه ترقی و حکومت قانون درعصر سپهسالار. تهارن، نشر: خوارزمی، 1351، ص 7.

[11] . همان، ص ص 13و14.

[12]. همان، ص ص 14و15.

[13] . همان، ص ص 13و 14، 17

[14] . عبد الهادی حائری. نخستین رویاروییهای اندیشه­گران ایران با دو رویه تمدن بورژوازی غرب. تهران، نشر: امیرکبیر، چ3، 1378، ص ص 9و 10. همو. تشیع و مشروطیت درابران و نقش ایرانیان مقیم عراق. تهران، نشر: امیر کبیر، چ2،1364، ص سیزده.

[15] . همو. نخستین رویاروییهای اندیشه­گران ایران با دو رویه تمدن بورژوازی غرب. ص ص 129و 130.

[16] . همان، ص ص 23- 126.

[17] . همو. تشیع و مشروطیت درابران و نقش ایرانیان مقیم عراق. ص 15.

[18] . همو. نخستین رویاروییهای اندیشه­گران ایران با دو رویه تمدن بورژوازی غرب. ص ص 129 به بعد.

[19] . عبدالهادی حائری. آزادی­های سیاسی و اجتماعی از دیدگاه اندیشه گران. تهران، نشر: جهاد دانشگاهی مشهد، 1374.  

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1384/08/10ساعت 1:14 قبل از ظهر  توسط محمد پزشگی  | 

تبیین انقلاب اسلامی ایران از دو دیدگاه ژئوپولتیک و مکتب اصالت شخصیت

مقدمه

مطالعه انقلاب­هاازمهم ترین حوزه­های پژوهشی درعلوم اجتماعی به شمارمی­رود و ازآن جا که انقلاب­ها به ندرت روی می­دهند، وقوع آن­ها زمینه مناسبی برای انجام تحقیقات علمی، به وجود می­آورد. همین امر سبب می­شود که مطالعه انقلاب­هایی مانند انقلاب امریکا و فرانسه، به رغم تعلق شان به قرن هجده میلادی هنوز مورد کنکاش جامعه شناسی انقلاب قرار دارد. وقوع انقلاب­های  روسیه و چین در اوایل قرن بیست، و انقلاب­های ایران و نیکارا گوئه در اواخردهه 1970 عمق بیشتری یافت. تقریبا بلا فاصله پس از پیروزی انقلاب اسلامی، ارایه تحلیل­های مختلف از آن آغاز شد و حجم مقالات و کتاب­هایی که درباره علل وقوع انقلاب و ماهیت آن به رشته تحریر درآمد، به حد قابل ملاحظه­ای رسید. تحلیل انقلاب اسلامی در بیست و شش سال اخیر با تکیه بر رهیافت­های مختلف نظری بیان شده است. گاه تلاش شده است ک ه انقلاب اسلامی به عنوان موردی برای محک زدن به نظریه­های موجود به کار گرفته شود و از این طریق تعدیل­هایی در روایات قدیمی نظریه­ها ایجاد شده است، برخی کوشیده­اند از چشم اندازی متفاوت به انقلاب اسلامی نگریسته، و گروهی دیگر با رهیافتی التقاطی تلاش کرده­اند با تکیه برچهارچوب­های نظری متفاوت و ارایه ترکیبی از آن­ها این انقلاب را تبیین کنند. در این مقال تلاش داریم انقلاب اسلامی را براساس دو دیدگاه ژئوپولتیک و مکتب اصالت شخصیت بررسی نماییم.

 

1.     دیدگاه ژئوپولتیک

زئوپولتیک یا سیاست جغرافیایی عبارت است از مطالعه روابط قدرت­ها براساس امکاناتی که محیط جغرافیایی دراختیار می­گذارد و یا امکاناتی که می­توان از محیط جغرافیایی گرفت. مسلما هدف یک قدرت ( به عنوان یک پدیده جغرافیایی- سیاسی) ازاین روابط ایجاد موازنه با قدرت­های دیگربرای تامین امنیت درراستای حفظ منافع ملی و گسترش آن باتوجه به نقش امکانات جغرافیایی است. به این ترتیب سیاست جغرافیایی عبارت است از هنر ایجاد موازنه قدرت با رقیب­هایی درسطح منطقه­ای و جهانی درراستای تامین امنیت جهت حفظ و گسترش منافع ملی. با این تعریف، زئوپولتیک بیشتر حالت نگاهی فرا ملتی دارد[1]. زئوپولتیک به مطالعه اثرعوامل جغرافیایی روی سیاست­های دگرگون شونده جهانی می­پردازد. دراین برخورد است که به نظر می­رسد ژئوپولتیک عمده توجه خود را روی اشکال دگرگون شونده سلسله مراتب قدرت در جهان که خود دست آورد بازی­های سیاسی جهانی قدرت است، تمرکز می­دهد. به گفته دیگر ژئوپولیتک ازجهتی عبارت  است از مطالعه ترتیب وتوالی قدرت درجهان سیاسی تقسیم شده وازهم گسیخته، مطالعه­ای که هم شکل جهانی ترتیب و توالی را در نظر دارد وهم اشکال منطقه­ای آن را بررسی می­کند. درمطالعه موقعیت­های ژئوپولتیک در مناطق گوناگون و یا درکشورها، معمولا منابع وامکاناتی که جلب توجه قدرت­ها را نماید، مانند منابع طبیعی معدنی و ثروتی و یا موقعیت جغرافیایی و استراتژیک برسر راه­های عمده بازرگانی بین المللی درخشکی یا دریا و یا قرار گرفتن در کنار تنگه­های حساس استراتژیک مورد نظر قرار می­گیرد. درژئوپولتیک، مباحثی که مربوط به مسایل استراتژیک و دفاعی فراکشوری می­شوند مانند پیمان­ آتلانتیک شمالی( ناتو)، درچارچوب نقش آفرینی­های ژئوپولتیک مورد بررسی قرار می­گیرند، درحالی که آن چه که مربوط به اقتصاد درموازنه­های جهانی و منطقه­ای می­شود، ازدید ژئواکونومیک شایان بررسی است و مسایل مربوط به آب و بازی­های سیاسی مربوط به آب از دیدگاه هیدروپولتیک مورد مطالعه قرار دارد و همه این اصطلاحات مانند اصطلاحات مشابه دیگر زیر چتر مطالعات ژئوپولتیک قرار دارند. [2] مباحث ژئوپولتیک معمولا درچارچوب مفاهیم گوناگون پی­گیری می­شود، این مفاهیم را در مجموع می­توان به دو دسته تقسیم کرد: مفاهیمی که از سوی دانشمندان ژئوپولتیک مطرح می­شود و مفاهیمی که از سوی سیاست مداران پی­گیری می­گردد. براساس مفاهیم دسته نخست می­توان از تقسیم جهان سیاسی براساس ترتیب و توالی قدرت سخن گفت و کشورهای جهان را در سلسله مراتبی پنج گانه قرار داد. براین اساس کشورهای جهان در یکی از پنج جهان اول، دوم، سوم، چهارم، و پنجم قرار می­گیرند. همچنین می­توان از مفاهیم امپریا لیزم ، جهان متخاصم و پایان تاریخ، نظام نوین جهانی نام برد؛ در حالی که مفاهیم شمال/ جنوب( به لحاظ اقتصادی)، خاور نزدیک و خاور میانه و خاور دور، جامعه بین الملل، نظام نوین جهانی همگی مفاهیمی هستند که به وسیله سیاست مداران به کار گرفته می­شوند. [3] 

 

 تحلیل­های ژئوپولتیک انقلاب اسلامی : تحلیل حوادث سیاسی ایران و از جمله وقوع انقلاب اسلامی براساس این دیدگاه رواج بسیار دارد. این دیدگاه ریشه در واقعیات اجتماعی و تاریخی ایران دارد. به لحاظ تاریخی از دوره قاجاریه و به ویژه  پس از حکومت ناصرالدین شاه، قدرت­های خارجی در امور داخلی ایران نفوذ داشتند و سفارت­خانه­ها در امور داخلی کشور به طوررسمی دخالت می­کردند. درذهنیت ایرانی میان استبداد داخلی و استعمار خارجی درتاریخ ایران همواره پیوند گسست ناپذیری وجود دارد و به این ترتیب مسایل هم مرزی با هندوستان، موقعیت استراتژیک خلیج فارس ، وجود نعمت خدادی نفت، و مسایلی ازاین قبیل در ساخت قدرت سیاسی، نحوه بازی سیاسی نخبگان و چرخش آن­ها، وقوع تحولات چشم گیری چون تغییر سلطنت قاجار به پهلوی، اشغال نظامی ایران درجنگ­های جهانی اول و دوم، تثبیت رژیم محمد رضا پهلوی ، بروز تحولات اجتماعی و اقتصادی طی سلطنت او ، و سرانجام وقوع انقلاب اسلامی سال 1357 تاثیر داشته است. تحلیل­ها ژئوپولتیک وقوع انقلاب اسلامی را می­توان در دو گروه  عمده طبقه بندی کرد؛ نخست  تحلیل­هایی که جنبه روزنامه نگاری داشته و به معنای دقیق کلمه " علمی" به شمارنمی­آیند و سپس تحلیل­هایی که با تعمق بیشتر و با پشتوانه­ای نظری به مطالعه انقلاب اسلامی از دید ژئوپولتیک پرداخته­اند.

الف) تحلیل­های غیرعلمی

بسیاری ازسیاست مداران، نظامیان، دیپلمات­ها، روزنامه­نگاران، و ... تحلیل­هایی از این دست ارایه داده­ند. معمولا تحلیل­های شخص محمد رضا شاه، اعضای خاندان سلطنت ، دربار، مقامات ارشد رژیم پهلوی، وابستگان به رژیم، سران نظامی وانتظامی، را می­توان دراین مقوله طبقه بندی کرد. محمد رضا شاه در تمامی مصاحبه­های رادیو و تلوزیونی و مطبوعاتی، مکالمات با غربی­ها و کتاب­های خود، مستقیم و غیر مستقیم و با صراحت از توطئه و برنامه­ریزی غربی­ها به عنوان عامل سقوط خود سخن می­گوید او در مصاحبه­ای همین مساله را بیان کرده و تیتر مصاحبه خود را " چگونه آمریکایی­ها مرا سرنگون کردند" می­گذارد. یا در کتاب پاسخ به تاریخ، به شکلی بسیارخام اندیشانه علت وقوع انقلاب وسرنگونی سلطنت خود را درتوطئه دولت­های غربی جست وجو می­کند.[4] فریدون هویدا، حسین فردوست، عباس قره­ باغی، و پرویز راجی از جمله نخبگان سیاسی- نظامی عصر پهلوی هستند که در خاطرات خود همین فرضیه را مطرح کرده­اند. فرضیه توطئه قرائت­های متعددی دارد:هواداران این فرضیه غالبا غرب و به ویژه امریکا و انگلیس را متهم به خالی کردن زیر پای شاه می­کنند؛برخی معتقدند که انگلیس با این کار می­خواست از شاه به دلیل نزدیک شدنش به امریکا انتقام بگیرد؛ عده­ای دیگر معقدند که غرب با این کار می­خواست شاه را به سبب نقش او درافزایش قیمت نفت دراوپک تنبیه کند؛ دیگران با اشاره به پیشرفت­های سریع درجهت صنعتی شدن ایران ،بیان می­کنندکه غرب که بازارهای خود را درخطر می­دید رژیم شاه را سرنگون کرد تا جلوی ایجاد ژاپن دیگری را بگیرد؛ گروهی معتقدند ایران قربانی بده بستان بین دوابرقدرت شد و امریکا ایران را به شوروی داد تا درجای دیگری امتیاز بگیرد. دسته دیگری از طرفداران این انگاره علت سقوط شاه را اسراییل بیان می­کنندو معتقدند که ارتش ایران درزمان محمد رضا شاه می­رفت که به پنجمین نیروی نظامی بزرگ دنیا تبدیل شود. این چنین نیرویی می­توانست برای رژیم صهیونیستی خطربالقوه­ای باشد و ممکن بود با وقوع انقلابی در مصر یا لیبی یا به هر طریق دیگری نیروهای ایرانی متوجه اسراییل شوند از این رو بود که اسراییل با ایجاد انقلاب اسلامی و سپس جنگ هشت ساله عراق علیه ایران دو نیروی عمده منطقه را خنثی کرد[5]. از میان سیاست مداران غربی و ماموران سیاسی خارجی که معتقد به این نظر هستند می­توان از سولیوان سفیر ایالات متحده و آنتونی پارسونز سفیر بریتانیا ، و ژنرال هایزر نام برد.[6] این آثار متکی به چارچوب نظری خاصی نیستند و درتوضیح پیدایش انقلاب اسلامی به عوامل امنیتی منطقه­ای و جهانی در قالب جنگ سرد و نیز مساله بازار مصرف جهانی متمسک می­شوند درحالی که عوامل تاریخی را درکنار عوامل ساختاری، علل بعیده را درکنار علل قریبه مطرح می­کنند و درعین حال ارتباط منطقی میان این پدیده­های مختلف در سطوح تحلیل متفاوت ایجاد نمی­کنند.

علاوه بر گروه­های بالا، گروه دیگری که با دیدی غیرعلمی پای عوامل ژئوپولتیک را در بروز انقلاب اسلامی به میان می­آورند، دستجات چپ گرای ایرانی هستند. ویژگی سخنان این دسته آن است که با مطلق کردن عامل اقتصاد در بعد جهانی تلاش می­کنند با استفاده از اصطلاحات کلیشه­­ای  و جملات زیبا، تحلیلی­هایی بشدت ذهنی و غالبا کم محتوا از وقوع انقلاب اسلامی ارایه دهند. چریک­های فدایی خلق علاوه بر عوامل درونی اقتصادی، به عامل خارجی نیز توجه می­کنند. از نظر فداییان " بحران­های عمومی اردوگاه امپریالیستی" و به تبع آن بازتاب آن درنظام سرمایه­داری وابسته ایران موجب شدت گرفتن بحران اقتصادی و شکاف دردیکتاتوری شاه و رشد تضاد میان گروه بندی­های امپریالیستی امریکا و رشد جنبش توده­ای گشت. دراین تحلیل نظام سرمایه داری جهانی مقارن بروز انقلاب اسلامی دچار بحران گشت و از آن جا که رژیم ایران نظامی وابسته بود از این رو ازآن متاثر شد. [7]مجاهدین خلق نیز دیگر گروه چپی بود که وقوع انقلاب اسلامی را براساس پوسیده بودن رژیم و بحران­های سرمایه­داری و تضادهای درون جامعه تحلیل می­کرد. مجاهدین در تحلیلی مانند فداییان به تاثیر بحران سرمایه داری در بروز انقلاب اسلامی اشاره می­کنند اما به یک عامل دیگر که فداییان بدان نپرداخته­اند، می­پردازند. مجاهدین با اشاره به سیاست حقوق بشر کارتر، این سیاست را یک توطئه و نقشه طرح ریزی شده از جانب امپریالیزم امریکا می­دانند که در نتیجه شکست امریکا  درویتنام، با تغییر استراتژی حمایت و تقویت رژیم­های دیکتاتوری حامی منافع امریکا به استراتژی حقوق بشر، درشیوه برخورد این رژیم­ها با مردمانش انعطاف پذیری بیشتری ایجاد کنند[8]. حزب توده به عنوان سومین گروه چپ دیگر ایرانی در ضمن عوامل داخلی به عوامل ژئوپولتیک نیز اشاره می­کنند و مانند دیگر نیروهای چپ به " بحران سرمایه داری جهانی" اشاره می­کند. این گروه علاوه بر عامل فوق، به دو عامل منطقه­ای نیز که در پیروزی انقلاب اسلامی دخیل هستند تاکید می­کنند: وقوع انقلاب سوسیالیستی افغانستان رد جوار مرزهای شرقی ایران ، و موضع گیری قاطع شوروی که اجازه نمی­دهد کشورهایی مانند امریکا که خواهان دخالت درایران بودند، انقلاب در حال آغاز را سرکوب کنند[9]. حزب کارگران سوسیالیست با گرایشات مائوئیستی چهارمین گروه چپ هستند که غالبا در خارج از کشور اقامت داشتند. این گروه نیز مانند سه گروه پیشین علت اصلی ایجاد انقلاب اسلامی را مسایل اقتصادی و بحران سرمایه­داری می­دانند. حزب با اشاره به رکود اقتصادی جهانی و نتایج آن در سقوط رژیم توجه می­دهند. 

در جمع بندی نهایی باید گفت که دیدگاه­های ژئوپولتیک غیرعلمی، از میان عوامل ژئوپولتیک متعدد نوعا انقلاب اسلامی را معلول نظام دوقطبی و محصول جنگ سرد نیمه دوم قرن بیست می­دانند. دراین میان نقش بازار جهانی و تقسیم کارامپریالیستی، مسایل امنیتی جهانی و موقعیت استراتژیک خلیج فارس ، وسیاست حقوق بشر برجسته است. مهم ترین نقد این دیدگاه­ها ذهنی گرایی آن­ها، و نداشتن روابط منطقی میان متغیرهای مطرح شده درآن­ها، و فقدان دسته بندی عوامل بعید وقریب ، ساختاری و تاریخی است.

 

ب) تحلیل­های علمی

تاریخ جدید ایران براساس عملکرد نیروهای خارجی تبیین می­شود که مطابق آن آهنگ و مقتضیات انباشت سرمایه­داری درغرب به جامعه ایرانی شکل خاص آن را داده است. دیدگاه­های معاصر تاریخ نگاری ایران، تاریخ این سرزمین را در حکم فرایند تکاملی و طبیعی توسعه ارزیابی می­کنند که با تجاوزات سرمایه داری از خارج دچار وقفه شده است. کانون مطالعات تاریخ و  جامعه ایران معاصر همواره تحت تاثیر دو نگرش قرارداشته است:

-    نگرش سیاست بنیاد که براساس آن تاریخ ایران برحسب عملکرد و توسعه دولت­های متمرکز ارزیابی می­شده است

-         توسعه سرمایه داری از خارج به درون ایران

این دو نگرش بوسیله تئوری " مدنیزاسیون" بیان می گردد. تئوری مزبور انطباق کاربردی عام میان پیدایش و ظهور نهادهای مدرن اجتماعی، اقتصادی و سیاسی از یک سو، و استحاله تدریجی اما گریزناپذیر نهادهای قدیمی و سنتی از سوی دیگر را مفروض می­گیرد انطباق میان این دو فرایند از طریق فعالیت­های طبقات متوسط جدید به عنوان عاملان عمده تغییر در فرایند گذار از سنت به مدرنیسم میسر می­گردد . تئوری مدرنیزاسیون در کاربردش در خصوص ایران زمینه­ای از مدرنیته را فرض می­کند که در وهله اول نسبت به ساختار سنتی اجتماعی- اقتصادی ایران عاملی خارجی است. این فرض مستلزم وجود جامعه­ای ایستا و فاقد پویایی اجتماعی یا هرنوع نیروی توسعه می­باشد. بنابراین پویایی توسعه باید از خارج بدان وارد شود که این امر با توسل به غرب در اواخر سده 19 و اوایل سده 20 بدست آمد. این دوره براساس مبارزه سنت گرایان و تجددخواهان تعریف می­شود که برحسب سمت گیریشان نسبت به دولت قاجار به عنوان مخالفت با تجدد خواهی مشخص می­شود. انقلاب مشروطه نشان دهنده پیروزی نیروهای تجددخواه برسنت گرایان است. دولت پس از مشروطه یعنی دولت­های پهلوی ( 1925- 1979) به عنوان عاملان مدرنیزاسیون درمبارزه علیه نیروهای محافظه کار سنت گرا تبدیل می­شوند. انطباق کاربردی میان توسعه مدرن و استحاله نهادها و فرایندهای سنتی از طریق کارگزاری دولت استقرار پیدا می­کند که میدان مبارزه نیروهای سنت و مدرنیته را مشخص می­کند. درواقع، تغییر سمت تاکید دراین تحلیل از طبقات متوسط به دولت منجربه تعریف مجدد نیروهای اجتماعی و عرصه تضاد میان آن­ها دردوره پس از مشروطیت می­شود. نیروهای سنتی و مدرن به براساس پیوندهای واقعی یا ادعایی شان با فرایندها و نهادهای اقتصادی بلکه براساس سمت گیری سیاسی شان نسبت به دولت تعریف می­شوند.

از میان دیدگاه­های معاصری که به توسعه وابسته توجه کرده­اند نظر فریده فرهی و جان فوران را می­توان نام برد. فریده فرهی فرضیه­ای مهم ارایه می­دهد که از شیوه نظریه­ پردازی جدید انقلاب­ها سرچشمه می­گیرد. او با بهره گیری از مفهوم خود مختاری اسکاچپول ونیز آثار گرامسکی، تربورن و دیگران به دو کانون اصلی بررسی انقلاب اسلامی اشاره می­کند: تعادل متغیر نیروهای طبقاتی که با توسعه ناهماهنگ کاپیتالیسم درسطح جهانی همراه است ، و شناخت عمیق تر از ایدئولوژی. به نظرفرهی اوضاع نابسامان اقتصادی دراکثر قریب به اتفاق کشورها وجود دارند ازاین رو نمی­توانند عامل موجد انقلاب­ها به شمارآیند. او می­گوید دولت­های شخصیت گرا و خودکامه پیش از انقلاب، اساسا دربرابر بحران­هایی که از ترکیب عوامل داخلی و خارجی پدید می­آیند، آسیب پذیر هستند. فرهی می­گوید طبقات ممیزه که شامل علما و دیگر گروه­های طبقه متوسط می­شود، براساس باورهای مذهبی بسیج شده و عامل تیره روزی ایران یعنی شاه را سرنگون کردند.  جان فوران ایده فرهی را می­پذیرد ولی معتقد است که او به تحلیل علی موضوع نپرداخته است بلکه بیشتر دربعد حکومتی به تحلیل ساختارهای اجتماعی پرداخته تا دربعد وابستگی به نظام جهانی . فوران در عوض معتقد است که ساختار اجتماعی  جهان سوم را می­توان با تعامل پیش رونده سرمایه­داری در تولید داخلی و اقتصاد خارجی، ارتش و نیروهای سیاسی ترسیم کرد. به نظر او این امر در خلال اعصار به ساختارهای طبقاتی پیچیده­تری منجر شده به طوری که این روزها کاپیتالیسم و پیش کاپیتالیسم به شیوه­هایی گوناگون با هم ترکیب شده­اند و دراقتصادهای پویا درطول زمان ممکن است به روندی از انباشتگی منجر شود که آن را " توسعه وابسته" می­نامد. این مفهوم ازنظرفوران دو جنبه دارد : توسعه در بعد صنعتی شدن، گسترش تجارت خارجی و بالا رفتن تولید ناخالص داخلی ظاهر می­شود اما درساختار نظام جهانی محدود می­شود و آثار منفی بسیار و نیز هزینه­های چشمگیراجتماعی به بار می­آورد. فوران می­گوید برای حفظ کنترل اجتماعی بر جوامع گرفتار روند سریع تغییر و آثار توسعه وابسته، دولت­های سرکوب گر و مورد پشتیبانی حامیان خارجی، تنها شیوه کارآمد جلوگیری از بروز شورش اجتماعی به شمار می­رود. او به تحلیل کامل تر خود  عوامل جانبی و بحران ساز را به این خصوصیات ساختاری  نیز می­افزاید. فوران درمورد انقلاب ایران می­گوید ساختارریشه دار انقلاب در تحولات 1940- 1970 جامعه ایرانی که به نظر او بهترین نمونه از توسعه وابسته است، با بازیگری طبقات، سیاست­های دولت­ها وقدرت­های خارجی به رهبری امریکا، مشاهده می­شود. قدرت گرفتن محمد رضا درپی کودتای 1332 سیا، و اقدام او در اصلاحات ارضی و درآمدهای حاصل از فروش نفت که روند صنعتی شدن کشور را تسریع کرد، باعث بروز جنبه وابستگی و پیامدهای منفی آن شد. اصلاحات ارضی 1340که  با حمایت امریکا بود، موجب ایجاد روند مهاجرت روستاییان به شهرها شد، ساختار اجتماعی قبیلگی وعشیره­ای نیز به تبع سیاست­های شاه و کنترل ارتش به شدت متاثرشد. دربخش صنعت نیز به رغم ظاهر پر زرق و برق آن، جلوه­هایی از توسعه وابسته مشاهده می­شود. در اواخر دهه  1350 دربازار داغ توسعه وابسته، تحول کمی وکیفی روی داد. سهم نیروی کار روستایی از 77% به 32%  کاهش یافت؛ بخش سرمایه­دار درزمینه کشاورزی و شهری گسترش یافت، عشایر سرکوب شد، کشاورزان به مهاجرت پرداختند و بازاریان شدیدا در تنگنا قرار گرفتند. نابرابری درآمدها در1970 دربدترین میزان بود و ترقی قیمت نفت به وخامت آن یاری می­­رساند. افزایش تورم و مرگ ومیر کودکان، فقر غذایی و گسترش بیسوادی و مضیقه قشرهای بسیار گسترده در اوج مدرنیزه شدن ایران همگی آثار توسعه وابسته ایران است. به نظر فوران عوامل دیگری چون افزایش سرکوب گری دولت که اینک به واسطه درآمدهای حاصل از نفت جایگاه شاه را درراس ساختار دولتی و اجتماعی قرار داده بود که تاسیس سازمان اوپک و تهدید ایران مبنی بر تحریم بازارهای غربی پس از جنگ­های 1967 و 1973 اعراب واسراییل ، بدان کمک می­کرد، افزایش یافت. اما به عقیده فوران امریکا به دنبال کودتای 1332 به عنوان قدرت اصلی و بلا منازع درایران ظاهر شد.این کشور دردهه 1950 و1960 با رژیم شاه براساس ویژگی­های اقتصادی،سیاسی و استراتژیک به عنوان یکی از صادرکنندگان اصلی نفت درجوار مرزهای شوروی ، روابطی ویژه ، محکم و استوار پدید آورد. فوران از دکترین نیکسون مبنی برنظارت دقیق بر متحدان منطقه­ای جهت تامین فضای اقتصادی و سیاسی مطلوب در مناطق مختلف جهان سوم نام می­برد که موجب ارتقای سطح روابط ایران وامریکا شد ودریک توافق نهانی درماه مه 1972 نیکسون متعهد به تامین کلیه تسلیحات غیر هسته­ای ایران شد. اما جیمی کارتر پس از 1976،به عقیده فوران این اتحاد را دگرگون کرد و سیاست تسلیحاتی امریکا درقبال ایران را مورد انتقاد قرار داد و بعدهابه عنوان رییس جمهور اعلام کرد که سیاست خارجی امریکا بیشتر بر پایه احترام به حقوق بشر استوار خواهد بود . کارتر به وزارت امور خارجه دستورتعدیل سیاست­های سرکوبگرانه شاه را از طریق همکاری ایران با سازمان­های حقوق بشر را داد. شاه با ایجاد فضای باز سیاسی موجب بروز نخستین نشانه­های بروزانقلاب اسلامی شد[10].

 

2.     دیدگاه اصالت شخصیت

اغلب پیش بینی علم سیاست، رفتار انسان را دربرمی­گیرد،ازاین رو به نظر می­رسد که روانشناسی منبع طبیعی بینش­های تحقیقات سیاسی باشد. با این وصف، دانشمندان علوم سیاسی درکاربرد مفاهیم روانشناسی اکراه دارند و روی خوش به آن نشان نمی­دهند. آن­­ها کوشیده­اند که از متغیرهای روانشناختی از طریق تاکید براثر فشارهای محیطی درتعیین شکل رفتار انسان،اجتناب کنند. بااین حال، برخی از ضروری­ ترین پرسش­های سیاسی، به طور ذاتی به روانشناسی مربوط است از جمله این پرسش­ها در حوزه جامعه شناسی انقلاب، این پرسش است که چرا جمعیت­هایی که به طور سنتی مطیع هستند، به یک باره با درخواست دگرگونی، نظام مسلط را مقهور خود می­سازند؟ [11]

کاربردهای سیاسی مفاهیم براساس نیاز و " من"؛ متعدد و گوناگون است. به عنوان نمونه رابرت ای. لین در کتاب تفکر سیاسی و هوشیاری سیاسی، برای تشریح انواع مختلف رفتار سیاسی، مفهوم " مورد علاقه بودن " را به خدمت گرفت. او درکارهای گوناگون خود متذکر شده است که مفاهیم " من" و روانشناسی، برمبنای نیاز، با کلیه اشکال رفتار سیاسی مربوط است. با این حال، در بهره برداری از مفاهیم نیاز و "من" ، اکثر دانشمندان علوم سیاسی و اجتماعی بر رابطه میان محرومیت نیاز و سیاست افراطی تاکید کرده­اند. به عنوان نمونه درکتاب شخصیت استبدادی که به بررسی جامع تمایلات فاشیستی می­پردازد، ریشه­های اقتدارگرایی روانی در نظر گرفته شده است. به نظر نویسندگان کتاب افرادی که به سمت راست افراطی تمایل دارند، نمایانگر احساس شدید انزوا، عدم اعتماد به نفس، عدم کفایت ونیاز اغراق آمیزی برای امنیت، ثبات و اطمینان هستند. شخصیت­های اقتدار طلب برای کسب امنیت واطمینان دررفتارهای زیر افراط می­کنند: تشریفات گرایی، فرمانبرداری استبدادی، تجاوزاستبدادی( به معنای تمایل به مراقب بودن و محکوم کردن، امتناع کردن وتنبیه افرادی که از ارزش­های متعارف تخلف می­کنند)، ضد تحلیل( مخالفت با ذهنی گرایی، تخیل و تفکر عاطفی)، موهوم پرستی و رفتار قالبی، قدرت و سختی و خشونت، ویرانگری و بدبینی، درونگری، و سرانجام جنسیت و توجه مبالغه آمیز نسبت به مسایل جنسی[12]. 

درمورد تحلیل انقلاب اسلامی با توجه به کیش شخصیت محمد رضا شاه کار کلاسیک ماروین زونیس با عنوان شکست شاهانه قابل ذکراست. او با محوریت بخشیدن به شخص شاه در حکومت ونقش تعیین کننده تصمیمات فردیش، به بررسی روان شناسی شخصیت شاه پرداخته است. به عقیده زونیس تربیت یافتن و گذراندن دوران کودکی و نوجوانی در یک محیط زنانه، وقرار داشتن درکنار پدری مستبد، از او فردی مردد و فاقد اعتماد به نفس بار آورده بود، او به همین دلیل بود که نتوانست در جریان انقلاب ایستادگی کرده وانقلاب را سرکوب کند.  به نظرزونیس تا زمانی که تعدادی از عوامل وجود داشتند که به محمد رضا شاه قدرت روانی لازم را برای کسب اعتماد به نفس ارایه می­دادند، مشکلی پدید نیامد، اما درزمان وقوع انقلاب اسلامی همه این عوامل از دست رفته بودند. این عوامل عبارتند از: ارنست پرون، اسداله علم، اشرف، اعتماد به حمایت الهی، تصور حمایت جدی امریکا از او. به عقیده زونیس این عوامل منابعی هستند که شاه ازآن­ها نیروی روانی می­گرفت اما مقارن حوادث انقلاب از میان رفته بود و به این ترتیب ویژگی اصلی شخصیتی او برجسته شده، و انفعال براو غالب گردید و نتوانست دست به عمل قاطع بزند[13].

درارزیابی تحلیل زونیس باید گفت که با وجود محوریت شخصیت شاه و توجه به ویژگی­های شخصیتی او ،اما توجه به عوامل اجتماعی- سیاسی وفرهنگی که اجازه شکل گیری چنین حکومتی را می­دهد، عوامل ساختاری بلند مدتی که در یک مقطع تاریخی به هم می­پیوندند و به ظهور نارضایتی­ها همراه با ضعف دولت منجر می­شوند و نیز قدرت بسیج منابع از سوی مخالفان دریک مقطع تاریخی خاص برای تبیین ظهور جنبش انقلابی و پیروزی آن ضروری است. درتاریخ بسیاری از جوامع، شخصیت­هایی مشابه شاه وجود داشته­اند اما با جنبش انقلابی برانداخته نشده­اند، از این رو باید به دیگر عوامل نیز توجه شود.

درصورتی که منظور خود از مکتب اصالت شخصیت را گسترش داده و روانشناسی اجتماعی را مراد کنیم، می­توانیم از تبیین­هایی که درچارچوب نظرات گرو دیویس صورت گرفته نیز درمطالعه انقلاب اسلامی استفاده کرد. نکته اصلی این تبیین­ها حول محور مدل منحنیJ می­باشد. تغییرات اجتماعی- اقتصادی کلان دهه­های 1340و اوایل 1350 باعث بهبودی مدام درسطح زندگی درایران شد. اما بعد از این دوره  رفاه نسبی، افول ناگهانی درنیمه دهه 1350 هنگامی پیش آمد که دولت با کاهش شدید نرخ رشد اقتصادی مواجه شد. شکاف حاصل میان انتظارات شکل گرفته وسطح ارضای نیازها ساختارهای شناختی بوجود آورد و زمینه را برای خشم انقلابی فراهم کرد.حسین بشیریه با پذیرش استدلال کلی دیویس می­گوید با نگاهی به وضعیت ایران درپرتو نظریه­های مذکور دربالا، به نظر می­رسد که دوره 78- 1973 یعنی سال­های پیش از انقلاب بانظریه دیویس همخوانی دارد[14]. ایراد عمده این رهیافت عدم امکان اثبات رابطه میان انتظارات فردی ، وبا بسط آن به جمع، انتظارات جمعی، ونارضایتی بالفعل است . فرخ مشیری باهمین خط استدلالی روانشناختی اجتماعی بر نظریه محرومیت نسبی تد رابرت گر تکیه می­کند. او با استفاده از روحانیون به عنوان گروه مرجع،استدلال می­کند که تاثیر خالص غرب گرایی، کاهش توان جمعی روحانیون بود،اما درعین حال انتظارات ارزشی جمعی آن­ها نسبتا ثابت باقی ماند. شکاف حاصله ناشی از کاهش نفوذ اجتماعی و منابع مالی از یک سو، و افزایش کارایی دولت وظهور طبقات سکولار از سوی دیگر بود. شکاف میان توانایی ارزش جمعی انتظارات جمعی علما باعث بروز نارضایتی شد[15]. رهیافت مشیری مشکلات روش شناختی و نظری زیادی دارد. استدلال او مبتنی براین فرض است که افرادبه شکلی همسان محرومیت واحدی را تجربه می­کنند. این تصور محرومیت است که باعث بروزخشم  انقلابی می­شود. این علت را نظریه پردازی که فرض می­کند این رابطه درجهان واقعی وجود دارد، به بازیگران نسبت می­دهد. اما هیچ گاه نمی­توان با قاطعیت گفت این علت نهایی است. جهش از محرومیت فردی به محرومیت جمعی به اندازه کافی مورد توجه قرار نگرفته است. و کاربرد چارچوب محرومیت نسبی به گونه­ای که مشیری استفاده می­کند دردرک سازوکارهایی که محرومیت ونارضایتی متعاقب آن را به کنش انقلابی تبدیل می­کنند، کمکی به ما نمی­نمایدو نکته آخر این که شواهد تجربی دال برافول توانایی­های جمعی روحانیون چندان قوی نیست و به سهولت می­توان بر ضد آن استدلال کرد. 

 

3.     نتیجه گیری

به نظر می­رسد علی رغم این که درنگاه اول تفاوتی میان  سطح تحلیل روانشناسانه و سطح تحلیل ژئوپولتیک وجود دارد، با استفاده از ادبیات موجود درباره انقلاب و انقلاب اسلامی بتوان میان این دو سطح تحلیل ارتباطی برقرار کرد. به لطف کارهای زونیس ارتباط میان سطح شخصیت شاه با مسایل داخلی منجر به انقلاب اسلامی آشکار شده است. تلاش فریده فرهی و جان فورانمبنی برارتباط میان افزایش سرکوب گری رژیم و توسعه وابسته از یک سو و کاهش سرکوب گری رژیم شاه به دلیل سیاست فضای باز سیاسی کارتر از دیگر سو، مسایل روانشناسی شخصیت با مسایل ژئوپولتیکی ارتباط می­یابند؛ برای توضیح بیشتر این منظور کافی است که به عوامل روانی­ای که بوسیله روانشناسان نویسنده کتاب شخصیت استبدادی توجه شود . این عوامل عبارتند از:  احساس شدید انزوا، عدم اعتماد به نفس، عدم کفایت ونیاز اغراق آمیزی برای امنیت، ثبات و اطمینان هستند. شخصیت­های اقتدار طلب برای کسب امنیت واطمینان دررفتارهای زیر افراط می­کنند: تشریفات گرایی، فرمانبرداری استبدادی، تجاوزاستبدادی( به معنای تمایل به مراقب بودن و محکوم کردن، امتناع کردن وتنبیه افرادی که از ارزش­های متعارف تخلف می­کنند)، ضد تحلیل( مخالفت با ذهنی گرایی، تخیل و تفکر عاطفی)، موهوم پرستی و رفتار قالبی، قدرت و سختی و خشونت، ویرانگری و بدبینی، درونگری، و سرانجام جنسیت و توجه مبالغه آمیز نسبت به مسایل جنسی.

براساس این عوامل می­توان چنین گفت که همانگونه که زونیس افزایش و کاهش میزان اعتماد شاه را به وجود عدم وجود حامیان داخلی وبرخی مسایل ارتباط می­دهد( که در متن به آن اشاره شد)، می­توان با استناد به سخنان شاه در مصاحبه­ها و نوشته­های پس از سقوط، چنین نتیجه گیری کرد که روند عروج و زوال رژیم پهلوی از دیدگاه روان-سیاست جغرافیایی به اعتماد به حمایت یک قدرت خارجی ( انگلستان و امریکا) وعدم حمایت امریکا باز می­گردد. نوع رفتار شاه طی سال­های 1320- 1332 به دلیل عدم اعتماد او به حمایت بازیگری به نام انگلیس که اینک جای شخصیت پدر مقتدراو را گرفته بود توام با آشفتگی است این امر به خصوص در نمایش ندادن رفتارهای پرخاشگرایانه بو سیله شاه دراین دوره تایید می­شود. اما پس از کودتای 1332 و اطمینان از حمایت بی قید و شرط امریکا از رژیم و شخص او، به تدریج آثار پرخاشگری و رفتارهای استبدادگرایانه دراو بروز می­کند. گسترش تشریفات گرایی رژیم به ویژه درسال­های پایانی دهه 1340 و نیمه اول دهه 1350 که اوج آن تاج گذاری سال 1346 ( درست پس از 26 سال پس از سلطنت رسمی و برگزاری جشن­های 2500ساله است. تمایل فرمانبرداری استبدادی شاه و تجاوز استبدادی او که با ایجاد سازمان­های امنیتی نظامی و انتظامی و درراس آن ساواک نمود  یافت، بروز رفتارهای صریح وآشکار امتناع گرایانه درقبال چاکران و مخالفان و دولت­های کوچک منطقه خلیج فارس، تمایل به تنبیه افرادی که از ارزش­های ابداعی تخلف می­کنند مانند مساله عضویت اجباری همه ایرانیان در حزب رستاخیز ( و یا خروج اجباری از ایران)، گسترش اوهام خیال پردازانه در سطح قدرت منطقه­ای و جهانی شدن ایران ( آن طور که در فرضیه توطئه بوسیله سران رژیم نیز اشاره شده بود) و سرانجام یکسان انگاری توسعه و ترقی ایران زمین در سطح منطقه و جهان براساس معیارهای نظامی­گری ، جملگی از علایم دلالت گر بر اعتماد شخصیتی مستبد به قدرتی قدرتمند است به گونه­ای که چون این قدرت در پی اعلام دکترین فضای باز سیاسی ( با این توجه که این دکترین همانگونه که زیبا کلام اشاره می­کند بیشتر مصرف داخلی داشته و برای بردانتخاباتی درفضای ضد جنگ آن زمان امریکا مطرح شده بود) برآمد به یک باره تمامی قدرت رژیم که در شخص شاه نمودیافته بود به یک باره درهم فرو ریخت و پس از سقوط ذهنیت گرایی توطئه رها کردن حامی بزرگ( امریکا) و ترجیح رقیبان روحانی ( ارتجاع سیاه) به جای او بزرگترین سرخوردگی­های روانی را برای شاه در اواخر عمر پدید آورد.

 

 

 

 

 

 

 

 

 



[1] پیروز مجتهدزاده. ایده­های ژئوپولتیک و واقعیت­های ایرانی. تهارن، نشر: نی، 1379،ص 23.

[2] . همان، ص 63.

[3] . همان، ص ص 70- 88.

[4] . صادق زیبا کلام. مقدمه­ای برانقلاب اسلامی. تهران، نشر: روزنه، 1372، ص 30. محمد رضا پهلوی. پاسخ به تاریخ. ترجمه حسین ابوترابیان، تهران، نشر: مترجم، 1371.

[5] . زیبا کلام. پیشین. ص ص 23-25. عمادالدین باقی. تولد یک انقلاب. تهران، نشر: سرایی، 1382، ص ص 303- 328.

[6] . رجوع شود به : آنتونی پارسونز. ماموریت درایران. ترجمه پاشا شریفی، تهران، نشر: راه نو، 1363 . ویلیام سولیوان. ماموریت درایران. ترجمه محمود مشرقی، تهران، نشر: هفته، 1361. رابرت هایزر. ماموریت درایران. ترجمه رشیدی، تهران، نشر: اطلاعات، 1365.

[7] . زیبا کلام. پیشین. ص ص 27و 28.

[8] . همان، ص ص 50و51.

[9] .همان، ص 51و52. 55و 56.

[10] . جان فوران. " انقلاب 79- 1977 ا یران: چالشی بر تئوری اجتماعی". مجله حضور. ش 18.

[11] . مولتی پالمر ودیگران. نگرشی جدید به علم سیاست. ترجمه منوچهر شجاعی، تهران، نشر: دفتر مطالعات سیاسی و بین المللی، 1371، ص 138.

[12] . همان، ص ص 145- 147.

[13] . ماروین زونیس. شکست شاهانه. ترجمه عباس مخبر، تهران، نشر: طرح نو، 1370.

[14] . Hussein Bashiriyeh. State and Revolution in Iran: 1962- 1982. London: Croom Heim, 1984, p 85.

[15] . Farrok Moshiri. The State and Social Revolution in Iran. New York: Peter Lang, 1985, p102.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1384/08/08ساعت 3:12 قبل از ظهر  توسط محمد پزشگی  |